گلزار زندگى

گلزار زندگى

دل را زبيخودى سر از خود رميدن است
جان را هواى از قفس تن پريدن است
از بيم مرگ نيست که سر داده‏ام فغان
بانگ جرس زشوق به منزل رسيدن است
دستم نمى‏رسد که دل از سينه برکنم
بارى علاج شوق، گريبان دريدن است
شامم سيه‏تر است زگيسوى سرکشت
خورشيد من برآى که وقت دميدن است
سوى تو اى خلاصه گلزار زندگى
مرغ نگه در آرزوى پر کشيدن است
بگرفته آب و رنگ زفيض حضور تو
هرگل در اين چمن که سزاوار ديدن است
با اهل درد شرح غم خود نمى‏کنم
تقدير قصه دل من ناشنيدن است
آن را که لب به جام هوس گشت آشنا
روزى «امين» سزا لب حسرت گزيدن است‏

صبح بي تو

صبح بي تو

 

صبح بي تو رنگ بعد از ظهر يک آدينه دارد

 

بي تو حتي مهرباني حالتي از کينه دارد

 

بي تو مي گويند تعطيل است کار عشقبازي

 

عشق اما کي خبر از شنبه و آدينه دارد

 

جغد بر ويرانه مي خواند به انکار تو

 

اماخاک اين ويرانه ها بويي از آن گنجينه دارد

 

خواستم از رنجش دوري بگويم يادم آمد

 

عشق با آزار خويشاوندي ديرينه دارد

 

روي آنم نيست تا در آرزو دستي برآرماي

 

خوش آن دستي که رنگ آبرو از پينه دارد

 

در هواي عاشقان پر مي کشد با بيقراري

 

آن کبوتر چاهي زخمي که او در سينه دارد

 

ناگهان قفل بزرگ تيرگي را مي گشايد

 

آنکه در دستش کليد شهر پر آيينه دارد

 

قيصر امين پور

 

نکته

حتما تا حالا برات پیش اومده که چیزی رو از ته دلت و با تموم وجودت بخوای .آرزویی که ذره ذره وجودت نیاز به داشتنشو فریاد می زنه .همون آرزویی که دلت به خاطرش می تپه . به امید رسیدن بهش نفس می کشی،تو رویاهات همیشه دنبالشی.همون که دلیل زنده موندنته.همون رویایی که بزرگترین امیدته.قشنگ ترین رویای تو،رویای سوگلی تو،بالاترین دلیلت واسه تلاش کردن.همون چیزی که اگه بدونی یک ساعت از عمرت مونده،تموم آرزوت اونه که بهش برسی.خواستنی از جنس آتش اشتیاق،سوزان و ملتهب.مثل نیاز یه ماهی به آب برای حیات.عین نیاز زندگی به امید برای نبریدن وتلاش.حسی که تورو به ادامه دعوت می کنه،تشویقت می کنه و بهت انرژی می ده.چیزی که برای خواستنش تردیدی نداری،اون طور می خوایش که نرسیدن بهش برات زجره ،رنجه،عذابه ،ورسیدن بهش واست بالاترین شوق ولذتی که می تونی تصور کنی.هر چیز بهایی داره .بهای خواسته تو چقدر ؟چه بهایی واسه دریافت خواسته ات حاضری بپردازی؟از چه چیز ارزشمند وعزیزی واسه رسیدن بهش می گذری ومایه می ذاری؟واسه رسیدن به همون رویای شیرینی که نمی تونی فراموشش کنی ،نمی تونی جاشو با هیچی پر کنی .اون چیز مقدس و عزیزی که قلب و روح و جسم و تموم وجودت خواهش رسیدن به اون خواسته است.چند بار ناخواسته تو محاصره ابرهای تیره تردید وناامیدی صدایی توگوشت زمزمه کرده،"افسوس،حیف که نمی شه،کاش ممکن بود،اما ممکن نیست".همون صدایی که گاهی جرات تلاش وتجربه ثمره تلاشت و ازت می گیره.ویه روز ممکنه به خودت بیای و ببینی تحت تاثیر اون صدای نا خونده ،تو از یاد بردی .خواستنی که از عمق وجود باشه ،نتونستن و نشدن سرش نمی شه...

نكته

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه پیشم می ماند و من را تنها نمی گذارد، دوست داشتنش ابدی است

نكته

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه می توانم از یكی دیگر پیشش گله كنم، بگویم كه ….

نكته

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه من را برای خودم می خواهد، نه خودش

نكته

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه دلش را می شكنم، اما او باز من را می بخشد و shout down ام نمی كند

نكته

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه پیشم می ماند و من را تنها نمی گذارد، دوست داشتنش ابدی است

نكته

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه وقت دارد حرف هایم را بشنود