شعر تازه عليرضا قزوه درباره امام زمان(عج)

 

به پايت ريختم اندوه يك دريا زلالي را
بلور اشك‌ها در كاسه ماه هلالي را

چمن آيينه‌بندان مي‌شود صبحي كه بازآيي
به وقتش فرش راهت مي‌كنم گل‌هاي قالي را

نگاهت شمع آجين قبله جان غزالان است
غمت عين القضاتي مي‌كند عقل غزالي را

چه جامي مي‌دهي تنهايي ما را جلال‌الدين!
بخوان و جلوه‌اي بخشاي اين روح جلالي را

شهيد يوسفستان توام زلفي پريشان كن
بخشكان با گل لبخندهايت خشكسالي را

سحر از ياس شد لبريز دل‌هاي جنوبي‌مان
نسيم نرگست پر كرد ايوان شمالي را

افق‌هايي كه خونرنگ‌اند، عصر جمعه مايند
تماشا مي‌كنم با ياد تو هر قاب خالي را

كدامين شانه را سر مي‌گذارم وقت جان دادن
كدام آييينه پاياني‌ست اين آشفته حالي را

تو ناگاهان مي‌آيي مثل اين ناگاه بي‌فرصت
پذيرا باش از اين دلتنگ، شعري ارتجالي را

عليرضا قزوه

خداوند عز و جل مي فرمايند...

------------------------------------

من طلبني وجدني
من وجدني احبني
من احبني عرفني
من عرفني عشقني
من عشقني عشقته
من عشقته قتلته
من قتلته فعلي ديته
من علي ديته فاناديته

×××××××××××××××××

هركه مرا جستجو كند مي يابد مرا

هركه مرايافت دوست مي دارد مرا

هركه مرا دوست داشت مي شناسد مرا

هركه مرا شناخت عشق مي ورزد مرا

هركه به من عشق ورزيد من نيز عاشق او مي گردم

هركه من عاشقش گرديدم او را مي كشم

هركه كه من او را كشتم برمن خونبهايي دارد

هركه برمن خونبهايي داشت پس من خونبهايش مي گردم

دلم  را سپردم به بنگاه دنيا

و هي آگهي دادم اينجا و آنجا

و هر روز

براي دلم

مشتري آمد و رفت

و هي اين و آن

سرسري آمد و رفت

*

ولي هيچ كس واقعا

اتاق دلم را تماشا نكرد

دلم قفل بود

كسي قفل قلب مرا و انكرد

*

يكي گفت:

چرا اين اتاق پر از دود و آه است

يكي گفت:

چه ديوارهايش سياه است

يكي گفت:

چرا نور اينجا كم است

و آن ديگري گفت:

و انگار هر آجرش

فقط از غم و غصه  و ماتم است

*

و رفتند و بعدش

دلم ماند بي مشتري

و من تازه آن وقت گفتم:

خدايا تو قلب مرا مي خري؟

*

و فرداي آن روز

خدا آمد و توي قلبم نشست

و در را به روي همه

پشت خود بست

و من روي آن در نوشتم:

ببخشيد، ديگر

براي شما جا نداريم

از اين پس به جز او

كسي را نداريم

 *

 

یا قمر بنی هاشم

امشب صحن چشام لبریز بارون الماسه

روح و دل و جون من تو کف العباسه

دامن علقمه و باغ گل یاس یکی است

 

قمر هاشمیان بین همه ناس یکی است

 

سیر کردم عدد ابجد و دیدم به حساب

 

نام زیبای اباصالح و عباس یکی است

درد و دل

امام زمان
گاهی خیال میکنم از من بریده ای
بهتر ز من برای دلت برگزیده ای
از من عبور میکنی و دم نمیزنی
تنها دلم خوش است که شاید ندیده ای
یک روز میرسد که به آغوش گیرمت
هرگز بعید نیست خدا را چه دیده ای