هوای آلوده تهران و رژیم غذایی شما
صاحبان دانش این ها را توصیه می کنند:
برای دوستان و عزیزات تان بفرستید.
در هوای آلوده باید برخی مواد غذایی را مصرف کرد که خاصیت خنثیکنندگی مواد سمی موجود در هوا را داشته باشند
صاحبان دانش این ها را توصیه می کنند:
برای دوستان و عزیزات تان بفرستید.
در هوای آلوده باید برخی مواد غذایی را مصرف کرد که خاصیت خنثیکنندگی مواد سمی موجود در هوا را داشته باشند
گزیده ای از زندگینامه ی حضرت عباس (ع) قمر بنی هاشم
در سال 26 هجری قمری، حضرت عباس (ع) پایه عرصه گیتی نهاد. مادر گرامیش فاطمه، دخت حزام بن خالد بن ربیعه بن عامر کلبی و کنیه اش (ام البنین) بود.
چند سال پس از شهادت حضرت فاطمه (س) بود، که امیرالمومنین از برادرش عقیل، که به اصل و نسب قبایل آگاه بود، درخواست کرد زنی را از دودمانی شجاع برای او خواستگاری کند و عقیل، فاطمه کلابیه (ام البنین) را برای آن حضرت خواستگاری کرد و ازدواج صورت گرفت.
امیرالمومنین (ع) از این بانوی گرامی، صاحب چهار پسر به نامهای عباس، عثمان، جعفر و عبدالله شد.
عباس (ع) ازبرادران دیگرش بزرگتر بود و هر چهار برادر به امام خویش، حسین (ع) وفادار بودند و در روز عاشورا در راه آن امام جان خود را نثار کردند.
ارادت قلبی ام البنین (س) به خاندان پیامبر (ص) آنقدر بود که امام حسین (ع) را از فرزندان خود بیشتر دوست می داشت؛ بطوری که وقتی به این بانوی گرامی خبر شهادت چهار فرزندش را دادند فرمود: مرا از حال حسین (ع) باخبر سازید و چون خبر شهادت امام حسین (ع) به او داده شد، فرمود رگهای قلبم گسسته شد، اولادم و هر چه زیر این آسمان کبود است، فدای امام حسین (ع)
مهدويت در شعر حافظ
گذری بر زندگی حافظ شیرازی
شمس الدین محمد شیرازی متخلص به حافظ و ملقب به لسان الغیب، یکی از پر رمز و رازترین شاعران جهان است. نام پدرش بهاءالدین میباشد که بازرگانی میکرده و مادرش اهل کازرون شیراز بوده است. تاریخ تولد او را بعضیها سال 792 هـ ق و برخی بین سالهای 730 – 720 هـ ق ثبت کردهاند که اوایل قرن 8 هجری بوده است. بعد از مرگ پدرش، برادرانش که هر کدام بزرگتر از او بودند، به سویی روانه شدند و شمس الدین با مادرش در شیراز ماند و روزگار آنها در تهیدستی میگذشت.
همین که به سن جوانی رسید، در نانوایی به خمیرگیری مشغول شد، تا آنکه عشق به تحصیل کمالات او را به مکتب خانه کشاند. تحصیل علوم و کمالات را در زادگاه خود کسب کرد و مجالس درس علماء و فضلای بزرگ شهر خود را درک نمود. او قرآن کریم را از حفظ کرده بود و بنابر تصریح صاحبان نظر، تخلص حافظ نیز از همین امر نشأت گرفته است.
عشقت رسد به فریاد ورخود به سان حافظ قـرآن زبـر بخوانی در چهـارده روایـت
حافظ در سن 38 سالگی همسر خویش را از دست داد. و پس از او بار دیگر زمانه نامهربانی خود را به او نمایان ساخت و این بار فرزندش را از او گرفت. وفات حافظ را بین سالهای 775 تا 785 هـ ق نوشتهاند.[1]
عشق در بیان حافظ
شعر حافظ امتیازات زیادی دارد. از جمله روح عشق و امیدواری است که در دیوان او موج میزند. وقتی که میگوید: «مژده ای دل که مسیحا نفسی میآید» یا «یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور»، در دل خواننده روح امید و عشق و شور و شوق میدمد و در عین حال ملاحت بیان حافظ جای خود را دارد.
حافظ درباره عشق الهی که موضوع غزلهای عرفانی اوست، صحبت میکند. در مورد عشق انسانی هم وقتی از معشوقان جسمانی و مادی صحبت میکند، خاطر نشان میکند که عشق وی همچون امری است که به یک سابقه ازلی ارتباط دارد. در غزلهای عرفانی حافظ، عشق مجازی همچون پردهای به نظر میآید که عشق الهی در ورای آن پنهان است.
درد عشقی کشیدهام که مپرس
زهر هجری کشیدهام که مپرس
گشتهام در جهان و آخر کار
دلبری برگزیدهام که مپرس
آنچنان در هوای خاک درش
میرود آب دیدهام که مپرس
من به گوش خود از دهانش دوش
سخنانی شنیدهام که مپرس
همچو حافظ غریب در ره عشق
به مقامی رسیدهام که مپرس[2]
محبوب حافظ کیست؟
دلبر حافظ معصوم است که همه عالم نسبت به پارسایی، عفاف و عصمت او اذعان دارند. در این راستا حافظ از میان اهل بیت ـ علیهم السلام ـ به محبوب عصر خود، یعنی حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ نظر داشته است. البته حافظ درباره حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ غزل گفته است نه قصیده، ولی سخن در اینجاست که تقریباً کمتر غزلی است که بیتی یا ابیاتی از آن مناسب با وصف حال امام غائب از انظار نباشد. سرانجام با آتش شعله ور عشق محبوب دو عالم، به دیدار حضرت حق شتافته است.
دست از طلب ندارم تا کام من برآید
یا تن رسد به جانان یا جان زتن برآید
بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر
کز آتش درونم دود از کفن برآید[3]
نام حضرت مهدی علیه السلام در شعر حافظ
حافظ نام حضرت را صریحاً در اشعارش برده و از ظهور او و نابودی «دجال»؛ مظهر ریا و تزویر و بدی و پلیدی سخن گفته است.
کجاست صوفی دجال فعل ملحد شکل
بگو بسوز که «مهدی» دین پناه رسید[4]
محمد رضا قزلسفلي به منظور معرفی مشاهیر كشورمان 20 مهرماه طی نشستی با اساتید،دانشجویان، ارباب جراید و نخبگان سيرالئون در محل رايزنى فرهنگى ايران در فريتاون گفت:حافظ عمیقا به ائمه اطهار (ع) بویژه وجود مبارک حضرت مهدی(عج) عشق ورزیده و در وصف آنها اشعار فراوانی سروده است.
به گزارش اداره كل روابط عمومي و اطلاع رساني سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي،به مناسبت روز بزرگداشت حافظ شیرازی و به منظور معرفی مشاهیر كشورمان محمد رضا قزلسفلي رايزن فرهنگي ايران طی نشستی جزئیاتی از شخصیت آن شاعر و عارف بزرگ کشورمان را ک تشریح نمود.
وي در اين نشست گفت:یادآوری مشاهیر و مفاخر تاریخ از جمله حافظ لسان الغیب و ترویج فرهنگ غنی و ناب آن ها در جامعه که باید راه و روش زندگی باشد، موجبات توسعه اجتماعی و اقتصادی را فراهم آورده و استعدادهای بالقوه انسان را شکوفا می نماید .
قزلسفلي افزود:این شاعر بزرگ درخشان ترین ستاره فرهنگ فارسی بوده و آثار وی بر معارف قرآن مجید ، پیامبر اکرم (ص) و ائمه معصومین (ع) مبتنی بوده است .
وی با بیان اینکه موضوع غزلیات حافظ در وصف معشوق می باشد ،گفت: این شاعر نامی هنرمندی هدفمند و آگاه به اوضاع زمان خود بوده و همواره با زر و تزویر مبارزه کرده و هرگز اشعار خود را در خدمت استبداد و استعمار قرار نداد .
قزلسفلي گفت:حافظ بیشترین غزلهای خود را در مبارزه با ریاکاری و عوامفریبی که امروزه چالش بزرگی برای انسانیت می باشد با لحنی نیشدار و گزنده سروده است .
وی با بیان اینکه یکی از ویژگی های حافظ تلفیق دو فرهنگ ایران و اسلام بوده است، گفت: تمام اشعار حافظ بر معرفت ، آگاهی ، بینش ، عرفان ، معارف دینی و فرهنگ ایران مبتنی می باشد .
رایزن فرهنگی در ادامه سخنان خود با بیان اینکه انسان همیشه دنبال کمال مطلق و نامحدود بوده و از نقص و عدم، تنفر داشته و در پی مطلوب و گمشده ای می باشد، گفت: اشعار او حاکی از این حقیقت است که مطلوب حقیقی ، هدف و کمال آرزوی انسان خداوند متعال می باشد.
این برنامه در رسانه های خبری سیرالئون از جمله روزنامه های استاندارد تایمز ، کنکورد تایمز و رادیوهای فرهنگ ، نمسیل و کالیون بازتاب داشته است.
سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی:
جنایت بیسابقه و ددمنشانه رژیم صهیونیستی، جهان را در بهت فرو برد
سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی در آستانه سالروز رحلت بنیانگذار انقلاب اسلامی و پرچمدار مبارزه در برابر رژیم صهیونیستی حضرت امام خمینی (ره)حمله به كشتي آزادي را محکوم میکند و از دولتهای اسلامی، سازمانهای بینالمللی و شخصیتهای فرهنگی و فرهیخته میخواهد به سرعت در برابر این اقدام موضع روشنگرانه اتخاذ کنند.
آنچه روز گذشته برای کاروان آزادی روی داد، جهان را به تعجب واداشت که باید با کدام زبان با غاصبان سرزمین فلسطین سخن بگوید؟
سالها است وقتی فرزندان بیداری و ایستادگی در برابر ظلم به مبارزه برمیخیزند، تروریست لقب میگیرند، وقتی فریاد میزنند گلوله پاسخ میشنوند، به سازمانهای بینالمللی شکایت میبرند سرگردانی نصیبشان میشود. آنها حیرانند و مدام زمزمه میکنند باید با کدام زبان با غاصبان سرزمینمان سخن بگوئیم؟
و اکنون، وقتی انسانهای آزاده پنداشتند میتوانند از در انسان دوستی که ورای مجادلات و مناقشات سیاسی است وارد شوند، از کشورها و کیشهای مختلف، چراغ یاری بر افروختند و کشتی آزادی به آب انداختند. به امید اینکه از این دریای متلاطم صدف همیاری صید کنند اما آنچه در تورشان نشست اختاپوس خباثت بود و پلشتی.
و باز طنین این سخن که در تاریخ موج میزند، دیروز به گوش همه جهان رسید: باید با کدام زبان با غاصبان سرزمین فلسطین، سخن گفت؟
جنایت بیسابقه و ددمنشانه حمله به کشتیهای حامل کمکهای انسانی به غزه دربند، جهان را در بهت و حیرت فرو برد.
سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی نیز در آستانه سالروز رحلت بنیانگذار انقلاب اسلامی و پرچمدار مبارزه در برابر رژیم صهیونیستی حضرت امام خمینی (ره) این واقعه دردناک را محکوم میکند و از دولتهای اسلامی، سازمانهای بینالمللی و شخصیتهای فرهنگی و فرهیخته میخواهد به سرعت در برابر این اقدام موضع روشنگرانه اتخاذ کنند.
باشد که تکاپوی جانهای بیدار، آزادی غزه از حصار و اثبات حقانیت مقاومت در برابر اشغالگری را در پی داشته باشد که خداوند فرموده است : «بل نقذف بالحق علی الباطل فیدمغه فاذا هو زاهق»
خاطرات منتشر نشده همسر امام خمینی (ره) و نامه عاشقانه حضرت امام خمینی (ره)
" تصدقت شوم؛ الهی قربانت بروم، در این مدت که مبتلای به جدایی از آن نور چشم عزیز و قوت قلبم گردیدم متذکر شما هستم و صورت زیبایت در آینه قلبم منقوش است. عزیزم، امیدوارم خداوند شما را به سلامت و خوشی در پناه خودش حفظ کند. [حال] من با هر شدتی باشد میگذرد ولی به حمدالله تاکنون هرچه پیش آمد خوش بوده و الان در شهر زیبای بیروت هستم. حقیقتا جای شما خالی است. فقط برای تماشای شهر و دریا خیلی منظره خوش دارد. صد حیف که محبوب عزیزم همراهم نیست که این منظره عالی به دل بچسبد... ایام عمر و عزت مستدام. تصدقت. قربانت؛ روحالله.»
گرچه خانم خدیجه ثقفی؛ بانو قدس ایران، همسر گرامی امام خمینی در همان ایام فروردینماه ۱۳۱۲ هجری شمسی نامه عاشقانه حضرت روحالله رهبر آینده انقلاب اسلامی ایران را از فرط شرم و حیای ایرانی و اسلامی پاره کرده، اما چند سال پیش این نامه از همه جا سردرآورده و نه فقط در صحیفه امام که در مطبوعات و حتی رادیو و تلویزیون خوانده شد.
عاشقانهترین نامهای که از یک فقیه، مجتهد، مرجع تقلید شیعه و رهبر فرهمند ایران طی بیش از یک دهه بر جای مانده و نه فقط در میان روحانیان و سیاستمداران که در میان روشنفکران و نویسندگان هم بینظیر است.
اما این خانم کیست که «روحالله» خمینی با همه قدرت و عظمت سیاسی و دینیاش به قربانش میرود، تصدقاش میشود، نور چشم و قوت قلبش میخواند و حتی در ساحل زیبای بیروت صد حیف میخورد که محبوب عزیزش همراهش نیست؟
خدیجه خانم ثقفی از تبار «حاج ملاهادی نوری» تاجر مازندرانی است که در اواسط حکومت آغامحمدخان قاجار از شهرستان نور به تهران آمد. پسرش «محمدعلی» بود که اگرچه تاجر بود، اما به فراگیری معارف دینی روی آورد و دختری از خانواده علمای وقت را برای همسری انتخاب کرد. فرزند آنان، میرزاابوالقاسم کلانترتهرانی، از پرورشیافتگان حوزه تهران، اصفهان و نجف و همشاگردی و همعصر با علمای بزرگی همچون «حاج ملاعلی کنی» بود و در محضر درس «شیخ مرتضی انصاری» حضور یافت: «شیخ مرتضی به گفتههای وی در درس اعتماد میکرد و او هم درس استاد را پس از ختم جلسه، برای برخی از شاگردان علاقهمند تقریر میکرد تا سرانجام به مقامی نائل آمد که در چندین جلسه، شیخ مرتضی انصاری به اجتهاد وی تصریح کرد.» او در زمانی که «ملاعلی کنی» تولیت مدرسه مروی را برعهده داشت، از نجف به تهران آمد و در این مدرسه به مدت هفت سال به تدریس فقه و اصول پرداخت که شاگردانش عالمان بزرگی همچون؛ سیدحسین قمی تهرانی، شیخعبدالنبی نوری، سیدمحمدصادق تهرانی، شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی و شیخفضلالله نوری بودند. میرزاابوالقاسم لقبش را از «محمودخان کلانتر» داییاش گرفته بود. محمودخان در زمان ناصرالدینشاه، مامور رسیدگی به امور اجتماعی و اقتصادی شهر تهران بود که سرانجام در قحطیای که در تهران رخ داده بود، ناصرالدین او را در نابسامانیها متهم کرد و به دار آویخت. فرزند میرزاابوالقاسم، همچون پدر یک عالم دینی بود و قریحه شعر داشت و در زمان درگذشت پدر، در رثای او شعر بلند بالایی سرود. «میرزا ابوالفضل تهرانی» که شاگرد پدر بود، در تهران مجتهد شد و در حکمت، فلسفه و عرفان صاحبنظر شد. او اگرچه به درجه اجتهاد رسیده بود، اما به عراق رفت و با دعوت میرزای شیرازی از جلسه درس «میرزاحبیبالله رشتی» در نجف به سامرا آمد و در کنار فقه و اصول به حدیث و رجال پرداخت. او همچنین در آن دوره، زبان و ادبیات «عبرانی و سریانی» را برای آشنایی با یهودیت و مسیحیت فرا گرفت. او در سامرا هممباحثه با «میرزامحمدتقی شیرازی (میرزای دوم) و سیدمحمد فشارکی اصفهانی» بود. همچنین میرزا ابوالفضل آنچنان در ادبیات و شعر متبحر بود که روزی در مجلس ادبای میرزای شیرازی، شاعر فرستاده دولت عثمانی که برای عرض اندام در برابر میرزا آمده بود، مقهور کرد که درباره آن شاعر عثمانی نوشتهاند: «دستانش چنان میلرزید که سطل هنگام فرو رفتن در چاه میلرزد...» او در نهایت به تهران بازگشت و در زمان ناصرالدینشاه، تولیت مدرسه سپهسالار را برعهده گرفت. او پدربزرگ خدیجه خانم ثقفی است که پدرش هم همچون پدربزرگ روحانی بود و در این مسیر گام بر میداشت. «میرزامحمدثقفی تهرانی» از شاگردان شیخ عبدالکریم حائری یزدی، موسس حوزه علمیه قم بود و قریحه شعری او همچون پدرش زبانزد بود. او آنچنان در قم به درس و تحصیل پرداخت که «دو دوره اصول خارج و عمده مباحث فقهی را از بحث رئیسالشیعه، مرحوم حاج شیخعبدالکریم حائری یزدی - رضوانالله علیه - استفاده و وی به خط شریف خویش [حائزی بزرگ] به مقام اجتهاد و اعتماد او تصریح کرد.» سپس ثقفی به تهران بازگشت و در مدرسه سپهسالار در رشته فقه، اصول و معارف عقلی، تدریس و اقامه جماعت کرد که مشهورترین اثر او، «روان جاوید» تفسیر فارسی و روان قرآن در ۵ جلد است.
خدیجه خانم ثقفی معروف به «قدسی ایران» دختر میرزامحمد بود که «آیتالله سیدمحمد صادق لواسانی» او را به امام خمینی برای همسری پیشنهاد داد. دختر روحانیای که خود او درباره پدر میگوید: «پدرم خوشتیپ، شیک و خوشلباس بود؛ مثلا در آن زمان پوستین اسلامبولی میپوشید و از خانه بیرون میرفت و همه طلبهها تعجب میکردند.» از او درباره نام خانوادگیاش میپرسیم، میگوید: «ثقفی به نام عشیرهای از اجدادمان باز میگردد که در کربلا در رکاب سیدالشهدا(ع) جنگیده بودند.» اگرچه، پدر او عالم دینی بود، اما تا دبیرستان، به دخترانش اجازه داد تا در مدارس جدید تحصیل کنند. خدیجه خانم میگوید: «پدرم با دبیرستان رفتن من مخالف بود، چون روحیهاش متجددانه نبود. او میگفت: چون در دبیرستان معلم مرد است، فراش مرد است و بازرس مرد است، نرو.» به هر حال او تا کلاس ششم تحصیل کرد؛ با چاقچور و لباس آستینبلند. پس از آن «از طرف خانواده مادری برای ایشان خانم معلم کلیمی جهت تدریس زبان فرانسه استخدام کردند که بین ۶ ماه تا یک سال به ایشان فرانسه درس میداد.» زمانی که پدر او به قم رفت، خدیجه خانم با محیط قم آشنا شد و آن را نمیپسندید: «قم مثل امروز نبود، زمین خیابان تا لب دیوار صحن قبرستان بود و کوچهها خیلی باریک بودند. به همین خاطر زود از قم میآمدم و آن دو ماهی هم که پدرم مرا به زور نگه داشت، خیلی ناراحت بودم.» چراکه او، از خانوادهای مرفه بود و با مادربزرگ مادریاش در تهران خو گرفته بود. مادرش هم دختر خزانهدار ناصرالدینشاه بود و به این دلیل «خازنالملوک» نامیده میشد. پدرش هم اگرچه روحانی بود، اما از سوی دیگر، با سیاست همراه نبود: «در خانواده همسر امام و بعد هم زمانی که این خانواده با امام وصلت کرد تا آخر روابط سیاسی برقرار نبود و به یک معنا اصولا سیاسی نبودند، یعنی هیچ وقت وارد مسائل سیاسی نمیشدند و تنها در این حد از سیاست میدانستند که مثلا شاه عوض شد. خود پدر هم گرچه روحانی بودند؛ اما «روحانی صرف» بود؛ یعنی نماز و درس و بحث و اصلا در مسائل سیاسی دخالت نمیکردند.» اما آنچه مایه آشنایی حاج آقا ثقفی و حاج آقا روحالله بود، دین و دیانت بود. حاج سیدمحمد صادق لواسانی، دوست مشترک ثقفی و خمینی مایه آشنایی را پربار میکرد و او بود که به حاج آقا روحالله گفت: «چرا ازدواج نمیکنی؟» که او پاسخ داد: «من تاکنون کسی را برای ازدواج نپسندیدهام و از خمین هم نمیخواهم زن بگیرم. به نظرم کسی نیامده است.» در این هنگام لواسانی به او پاسخ میدهد: «آقای ثقفی دو دختر دارد، خانم داداشم میگوید: خوبند.» اینگونه میشود که آقای لواسانی ماموریت خواستگاری از این خانواده را برعهده میگیرد، اما پاسخ دختر مورد نظر «نه» است. او از قم بدش میآمد و زندگی با طلبه را نمیپسندید؛ چراکه «طلبهها معمولا خشک بودند، وضعیت مالی خوبی نداشتند و گاهی برخی از آنها احترام به زن نمیگذاشتند. البته دلیل اصلی عدم تمایل به سکونت در قم بود.» به هر حال یکی از نوادگان امام، ماجرای خواستگاری از «خانم» را «شیرین» توصیف میکند: «۱۰ ماه طول میکشد تا خانم جواب مثبت دهند. ۵ بار خواستگاری انجام میشود که آقای سیدمحمدصادق لواسانی تشریف میآورند، نه آقای کاشانی. البته پدر خانم اصرار داشتند.» ناگهان با این سوال روبرو میشویم که چگونه خانم با این همه مخالفت جواب مثبت میدهند؟ او میگوید: «حین همین جلسات که آقای لواسانی میآیند و میروند، خانم خوابی میبینند: «ایشان وارد اتاقی میشوند که سه سید نورانی نشسته بودند. یک پیرزنی آمد و من [خانم] از او پرسیدم که اینها چه کسانی هستند؟ او گفت: آن وسطی پیامبر(ص) است و آنکه سمت راست نشسته امیرالمومنین(ع) است و سمت چپی امام حسن(ع) است، اما تو که از اینها بدت میآید! من پاسخ دادم که از اینها بدم نمیآید، اینها ائمه من هستند. چرا باید بدم بیاید؟ خیلی هم دوستشان دارم. پیرزن بار دیگر اصرار کرد که نه، تو از اینها بدت میآید!» از خواب بیدار میشوند و برای خدمتکار منزل نقل میکنند. او به ایشان گفت که چون این سید [امام] را رد میکنی، این خواب را دیدهای. در نهایت با توجه به این خواب و نظر مثبت پدرخانم، ایشان جواب مثبت میدهند. یک ماه ابتدایی پس از ازدواج تهران بودند و پس از آن به قم میروند.»
البته پیش از پاسخ مثبت خانم، آقاسیدمحمدصادق لواسانی از سوی خانواده ثقفی مامور میشود تا به خمین رود؛ چراکه پدر خدیجه خانم به او از قول زنان خانواده گفته بود: «او را نمیشناسد و او مال خمین است و دختر در تهران بزرگ شده است و در رفاه بزرگ شده است و وضع مالی مادربزرگش خیلی خوب بوده و با وضع طلبگی زندگی کردن برایش مشکل است. ما نمیدانیم که آیا داماد اصلا چیزی دارد یا نه. اگر درآمدش فقط شهریه حاج شیخ عبدالکریم باشد، نمیتواند زندگی کند. ما میخواهیم بدانیم که آیا از خودش سرمایهای دارد؟ از آن گذشته آیا داماد زن دیگری دارد یا نه؟ شاید در خمین زن و بچه داشته باشد. شاید در مدتی که منتظر بوده تا تحصیلاتش تمام شود، صیغه میکرده است و چه بسا از آن صیغه یکی - دو بچه داشته باشد.» به هر حال آقای لواسانی به خمین میرود و خیال پدر دختر را راحت میکند و پاسخ مثبت خدیجه خانم برای حاج آقا روحالله به ارمغان میآید.
خدیجه خانم، قدسی ایران به منزل آیتالله خمینی وارد میشود و با عالم دینیای روبرو میشود که نهایت احترام را برای او قائل است. البته خود خانم هم در ابتدای زندگی این مساله برایش اهمیت داشت: « رابطه خانم با آقا یک رابطه بسیار محترمانهای بوده است. خانم در اول زندگی به آقا گفتند که بیایید تعبیراتمان را با یکدیگر محترمانه بکنیم و همدیگر را محترمانه صدا بزنیم. هیچ وقت امام یک کلام بیاحترامی به خانم نکردند و ایشان هم همینطور. در طول زندگی ۷۰ ساله آنها هم هیچگاه امام با صدای بلند با ایشان صحبت نکردند. در اواخر حیات امام، خانم به شاهعبدالعظیم برای زیارت رفته بودند و دیر شده بود. در حالی که آقا معمولا ساعت ۲ بعدازظهر ناهار میخوردند. امام یک ساعت و نیم سر سفره نشسته بودند تا خانم بیاید و غذا نخورده بودند. هیچگاه امام از خانم نخواستند که فلان چیز را برایشان بیاورند؛ آب، چای و...»
خدیجه خانم در بیان خاطراتش در این باره میگوید: «حضرت امام به من خیلی احترام میگذاشتند و خیلی اهمیت میدادند. هیچ حرف بد یا زشتی به من نمیزدند. امام حتی در اوج عصبانیت هرگز بیاحترامی و اسائه ادب نمیکردند. همیشه در اتاق، جای بهتر را به من تعارف میکردند تا من نمیآمدم، سر سفره، خوردن غذا را شروع نمیکردند. حتی حاضر نبودند که من در خانه کار کنم. همیشه به من میگفتند: «جارو نکن». اگر میخواستم لب حوض روسری بچه را بشویم میآمدند و میگفتند: بلند شو، تو نباید بشویی...» امام حتی در مسائل شخصی خانم دخالت نمیکرد و در مورد لباس و رفت و آمدهای او نظر نمیداد. نوه امام از قول مادربزرگش میگوید: « اصلا امام کاری به رفت و آمد ایشان نداشت. فقط در ابتدا، امام باید خانواده یا فرد مورد نظر را میشناختند، اما پس از آن دیگر حرفی نمیزدند. در مورد لباس خانم هم که لباسشان از سوی مادرشان از تهران فرستاده میشد، هیچ وقت امام درباره نامناسب بودن آن سخنی نمیگفتند. حتی روزی آقا برای دخترشان که ۱۲ ساله بودند کفش قرمز رنگ میخرند، در آن موقع اصلا رسم نبوده است و دختران باید کفش سیاه پا میکردند. البته خود خانم هم مراعات میکردند، اما خود ایشان میفرمودند که هیچگاه نشد که در نوع پوشش یا رفت و آمدم با کسی اظهارنظر کنند.»
سوالی پرسیده میشود که پس امام به همسر و فرزندانش چه توصیه میکرد که آنان اینگونه در مسیر راستی راه میپیمودند؟ «امام کلا در زندگی به یک اصل معتقد بودند که خانم این اصل را اینگونه روایت میکنند: اگر میخواهید به بهشت بروید؛ دو کار انجام دهید: اول اینکه هرچه خداوند واجب دانسته، انجام دهید و هرچه حرام دانسته، انجام ندهید. امام فقط این دو قید را گذاشتهاند. البته خانم و خانواده کاملا رعایت میکردند چرا که آقا، فردی نبودند که در برابر خلاف شرع سکوت بکنند.»
اما به هر حال، خانم هم این رفتار امام را تایید میکند و میگوید: «به مستحبات خیلی کاری نداشتند. به کارهای من هم کاری نداشتند. هر طوری که دوست داشتم، زندگی میکردم.» امام حتی منزل را به محلی برای تدریس تبدیل کرده بودند و به همسر خود به عنوان شاگرد «جامعالمقدمات» میآموختند: «خانم قبل از ازدواج مدتی ادبیات عرب را نزد پدرشان فرا گرفته بودند. نزد امام هم ادامه دادند و کتاب «جامعالمقدمات» را میخواندند. امام سریع درس میدادند، از خانم پرسیدم که ایشان اینگونه تدریس میکردند، شما متوجه میشدید؟ ایشان فرمودند: بله، می فهمیدم. خانم حافظه فوقالعادهای داشتند، یک غزل را یک بار میخواندند، حفظ میشدند. البته ایشان ذوق شعری هم داشتند. تدریس امام به خانم چندماهی طول میکشد، اما پس از تولد فرزندان، مشغولیتشان در خانه بیشتر شد و از طرف دیگر به قسمتهایی از ادبیات عرب رسیده بودند که لازم بود آقا مطالعه کنند و وقت این کار را نداشتند. بنابراین با موافقت طرفین تدریس متوقف میشود.»
امام با آیتالله ثقفی، پدر همسرش هم روابط صمیمانهای داشت و همواره به طور مستمر در جریان مبارزات خود، با حوصله برای ایشان نامه مینوشت و حالشان را جویا میشد: «روابط دوستانه شدیدی داشتند و احترام متقابل مابین آنها وجود داشت.» اگرچه خانواده ثقفی سیاسی نبودند و هیچگاه پدر همسر امام به مبارزات سیاسی نمیپرداخت؛ به جز امضای دو اطلاعیه، اولی علیه لایحه ایالتی و ولایتی و دیگری درباره مقاله روزنامه اطلاعات علیه امام در دیماه ۵۶. اما گویا امام هم محیط خانه را سیاسی دوست نمیداشت: «پس از اینکه خانم وارد منزل آقا میشوند، امام با توجه به اینکه کاملا سیاسی بودند، هیچ وقت مسائل سیاسی را در خانه مطرح نمیکردند خانم امام هیچگاه در مسائل سیاسی صحبت و دخالت نمیکردند. روحیه ایشان هم همینطور است. برخی میگویند که یکی از علل موفقیت امام هم همین مسئله بوده است که وقتی وارد منزل میشدند، تشنجات سیاسی در آنجا نبوده است.»
حتی پس از انقلاب هم، خانواده همسر امام در میدان سیاست وارد نشدند و به انتقاد یا حمایت از این و آن نپرداختند و به خانم هم مطالبی را نمیگفتند تا به گوش همسر خود [امام] برساند. البته شاید دلیل دیگری هم داشت: «اصلا به خانم مطلبی را نمیگفتند. اگر هم مسئلهای بوده، به دلیل اینکه خانم غیرسیاسی بودند، مطلبی را نمیگفتند. شما اگر وارد فضای منزل خانم شوید، تنها بویی که استشمام نمیکنید، سیاست است. خانم واقعا خانم خانه بوده است. نظر امام هم این بوده که هیچگاه مسائل سیاسی را وارد منزل نکنند.»
خدیجه خانم در مسیر مبارزات امام، ناگهان با فوت حاج آقا مصطفی، فرزند بزرگش روبرو شد که بسیار او را بیتاب کرد، فرزندی که « بسیار به او علاقه داشتند و حتی از دیگر فرزندان بیشتر او را دوست میداشتند؛ هنوز هم میگویند و اکنون هم که گاهی نام آقا مصطفی گفته میشود، ایشان بغض میکنند و گاهی گریه هم میکنند. آقا مصطفی در منزل بسیار محترم بودند و دیگر فرزندان او را «داداش» صدا میکردند و حتی خانم و آقا هم ایشان را «داداش» مورد خطاب قرار میدادند. ایشان بسیار در نجف فعال بودند و روی جنبه مرجعیتی امام تاکید داشتند. خانم علاوه بر آقا مصطفی، به فرزند ایشان «حسین آقا» هم بسیار علاقه دارند. ایشان که فوت میکنند، خانم بسیار ناراحت میشود. یک روز از ایشان پرسیدم که فوت امام یا حاج احمدآقا یا آقا مصطفی، کدام برای شما سختتر بود؟ گفتند: فوت مصطفی مسئله دیگری بود. ایشان زمانی که از فوت آقامصطفی مطلع میشوند، بسیار گریه میکردند ولی زمانی که آقا به خانه میآمدند، گریه نمیکردند. از طرف دیگر در مسیر امام هم اصلا شک نکردند و حتی ناراحتی خودشان را به امام منتقل نمیکردند. البته زمانی که امام برای نماز یا تدریس به خارج از منزل میرفتند، ایشان در حرم یا منزل بسیار گریه میکردند. امام هم زمانی که در نجف تدریس میکردند جای خالی آقا مصطفی را میدیدند و ناگهان میلرزیدند. اما هیچگاه گریه نمیکردند و فقط برای سیدالشهداء و یاران ایشان گریه میکردند.» اما هیچگاه خانم بر بیتابی خود برای آقا مصطفی چیره نشدند.
نوه خانم و آقا درباره نقش مادربزرگش در منزل امام و همراهی ۷۰ ساله او با ایشان میگوید: «خانم واقعا همراه امام بودند. شک ندارم که اگر خانم امام نبود، امام به هیچ وجه به این موفقیتها نمیرسیدند. نقش خانم در خانواده نقشی فوقالعاده است و یک محوریت واقعی دارند. ایشان شرایط امام را در تمامی مقاطع درک میکردند و ریاست منزل همواره بر عهده ایشان بود.»
روزهاي سالگرد رحلت رهبر کبير انقلاب اسلامي را پيش رو داريم . به همين بهانه، گذري داشتم در شبکهي اينترنت با اين هدف که تصويري از حضور آثار، انديشه و سيرهي ايشان در وبنوشتهاي فارسي ترسيم کنم. نتيجهي کار گزارشي است که هماينک پيشروي شماست. پيش از مطالعهي ادامهي متن، بيان چند نکته بيفايده نيست:
· به نظر ميرسد ميتوان وبنوشتهاي مرتبط با اين موضوع را در دو دستهي کلي تقسيمبندي کرد: گروهي که به صورت اختصاصي به حضرت امام پرداخته و آثار، زندگي و گفتار ايشان را موضوع فعاليت خود قرار دادهاند. در سوي ديگر اين عرصه، گروه ديگري نيز ديده ميشوند که تلاش ميکنند يا دستکم مدعياند که تلاش ميکنند با پيروي از انديشه و جهانبيني حضرت امام به مسايل پيراموني بنگرند. به سخن ديگر، اگر دستهي اول را وبنوشتهاي سير زندگي امام بناميم، دستهي دوم وبنوشتهاي سيرهي انديشهي امامند. برخلاف گروه اول که تعداد فعالان حاضر در آن از انگشتان يک دست نيز کمتر است، گروه دوم از تنوع و تعدد بسياري برخوردارند و طيف گستردهاي از مسايل جاري را شامل ميشوند. در اين گزارشت به تشريح وضعيت دستهي اول ميپردازيم.
· يکي از مسايل تاسفبرانگيز و نگرانکنندهاي که در بررسي اين وبنوشتها به آن برخوردم، نگاه کليشهاي و قشري به انديشهي حضرت امام است که موجب شده در مواردي نويسنده يا نويسندگان توانايي تحليل مسايل جاري و تشخيص اولويتها و در نتيجه موضعگيري اصولي و مناسب را از دست بدهند. کساني که به اين آفت دچار شدهاند، در بسياري از موارد در لفظ بيانات امام توقف کرده و خويشتن و مخاطب را از امکان تفکر و اجتهاد محروم ميکنند.
· دامنهي مورد بررسي در اين گزارش، آن دسته از وبنوشتهاي فارسي است که در پايگاههايي چون پارسيبلاگ، بلاگفا و پرشينبلاگ و مانند آن فعاليت ميکنند.
نام: با نگاه او
نويسنده: حديثه
نشاني: banegaheo.blogfa.com
موضوع: بررسي موضوعات مختلف در کتابهاي امام
معرفي: اين وبنوشت فعلاً با استفاده از کتابهاي زير مديريت ميشود: فرهنگ جهاد و شهادت در نامهها و پيامهاي امام خميني (انتشارات تسنيم) / استراتژي دفاعي در انديشهي امام خميني (نشر عروج) / مناجاتنامهي امام خميني / محرم راز ـ اشعار عرفاني حضرت امام
دورهي فعاليت: از 25 اسفند 1386 تا 28 ارديبهشت 1387 (26 مطلب)
بازديد: 224 بار ـ ميانگين روزانه: 2 بار - ايران با 92 و آمريکا با 3 درصد بيشترين کشور بازديدکننده بودهاند. (بر اساس دادههاي پايگاه وبگذر)
نويسنده با مراجعه به چند کتابي که در بخش معرفي به آنها اشاره کرده است، کوشيده است موضوعاتي چون سياست خارجي، بحران فلسطين و فرهنگ شهادت را در انديشهي امام رهيابي کند. قطعاتي از مناجاتها و اشعار امام بخش ديگر اين وبنوشت است. خلاصهنويسي و قالب ساده و جذاب را ميتوان از نقاط قوت اين وبنوشت دانست. البته نبود تفکيک موضوعي کارآمد موجب ميشود کاربر در يافتن مطلب موردنظرش دچار مشکل شود.
«راهحلهاي امام خميني براي رهايي قدس [بخش دوم]» آخرين مطلب اين وبنوشت است که به بيان هفت بند از گفتار حضرت امام دربارهي مسالهي رهايي قدس ميپردازد.
***
نام: انديشه سياسي حضرت امام خميني
نويسنده: منيره افشار – مهران فياضيميلاني
نشاني: emam.blogfa.com
موضوع: بررسي موضوعات مختلف در انديشهي سياسي حضرت امام
معرفي: ندارد
دورهي فعاليت: از 3 آذر 1386 تا 26 آذر 1386 (10 مطلب)
بازديد: نامشخص
نويسندگان با نگارش چند مقاله، موضوعاتي چون احزاب، اخلاق فضيلتمدار، جايگاه زن و صهيونيسم را در انديشهي سياسي امام بررسي کردهاند. هرچند اين وبنوشت در آغاز راه پرشور و فعال حرکت ميکند، اما در ميانهي راه و در حالي که بخش اول يک مقاله را ارايه کرده است، از حرکت باز ميايستد و به دلايل نامشخص نشاني از ادامهي حيات آن در دست نيست. يکي ديگر از نقاط ضعف آن پرداختن به موضوعاتي بيرون از حيطهي تعريفشدهي نخستين است؛ به گونهاي که تاريخچهي زندگي امام از ولادت تا رحلت، ديدگاه انديشمندان و شخصيتهاي خارجى دربارهي امام، جايگاه زنان در ايران باستان، تفاوت اهريمن زرتشتيان و شيطان مسلمانان و عکس صفحهي نخست شناسنامهي امام نيز عناويني هستند که در اين وبنوشت عرضه شدهاند.
آخرين مطلب اين وبنوشت «اخلاق فضيلتمدار در ديدگاه مرحوم نراقي و امام خميني [بخش نخست]» است که به بيان ديدگاههاي اخلاقي مرحوم محقق نراقي و حضرت امام ميپردازد؛ البته همانگونه که گفته شد، بخش دوم اين مقاله ارايه نشده است.
***
نام: امام خميني بهاييت
نويسنده: ر. صادق
نشاني: sahifeh1.blogfa.com
موضوع: ديدگاه حضرت امام دربارهي فرقهي بهاييت
معرفي: به جرات ميتوان گفت که در صحنهي جريانهاي انحرافي و با هدف به ضعف کشاندن اعتقادات ديني مسلمانان، فرقهي بهاييت با پيچيدهترين روشهاي ممکن و با ياري و مشورت دول خارجي، نقش مهمي را در به انحراف کشاندن اصل خاتميت و قائميت در اسلام و مذهب شيعه به عهده دارد. با گذشت بيش از 160 سال از آغاز اين نطفهي شوم، همواره خطر اين فرقه از سوي علماي اسلامي گوشزد گرديده است. لذا با توجه به حساسيتي که در مورد اين فرقه وجود دارد، برآنيم با استناد به بيانات حضرت امام خميني (قدس سره الشريف) به گوشهاي از نگرانيهايي که در مورد خطر اين فرقهي استعماري و اسلامستيز وجود داشته و در حال حاضر نيز وجود دارد، بپردازيم.
دورهي فعاليت: از خرداد 1386 تا ارديبهشت 1387 (21 مطلب)
بازديد: نامشخص
نويسنده ميکوشد با ترسيم شرايط اجتماعي و روند نفوذ بهاييان در ارکان حکومت پهلوي دوم، به واکنش امام در برابر ايشان بپردازد. فهرست موضوعات مورد توجه نويسنده از اين قرار است: دورانديشي امام خميني در مبارزه با مکاتب انحرافي، شرايط اجتماعي سالهاي دههي بيست، برنامهريزي تبليغي بهاييان در دهههاي بيست و سي، واکنش روحانيت به تبليغات بهاييان، افزايش نفوذ بهاييان در اوايل دههي چهل، واکنش امام به نفوذ بهاييان در حکومت.
نگاه تخصصي و موضوعمحور به انديشه و آثار امام يکي از نيازهايي است که به نظر ميرسد در فضاي فرهنگي امروز مغفول مانده است. اين وبنوشت ميتواند الگوي مناسبي براي ديگر فعالان اين عرصه باشد.
***
نام: سخنان مهجور حضرت روحالله
نويسنده: فرزند روحالله
نشاني: roohollah.parsiblog.com
موضوع: گزيدهي جملات حضرت امام
معرفي: ندارد
دورهي فعاليت: از 20 آذر 1386 تا 20 بهمن 1386 ارديبهشت 1387 (94 مطلب)
بازديد: 3953 بار ـ ميانگين روزانه: 13 بار - ايران با 77 و آمريکا با 7 درصد بيشترين کشور بازديدکننده بودهاند. (بر اساس دادههاي پايگاه وبگذر)
نويسنده برخي از جملات حضرت امام را انتخاب کرده و به هرکدام يک عنوان اختصاص داده است و تنها به نقلقول اين جملات ميپردازد. با توجه به تفکيک موضوعي و کوتاه بودن جملات، اين وبنوشت ميتواند به منبع خوبي براي يافتن سخنان امام تبديل شود. البته و در حالي که در ماههاي نخست فعاليت چشمگيري را از اين وبنوشت شاهديم (30 عنوان در ماه دوم)، با گذر زمان از حجم مطالب ارسالي کاسته شده (18 عنوان در ماه چهارم) و بعد از گذشت چندماه به کلي متوقف ميشود. تنوع موضوعي گسترده يکي از نقاط قوت اين وبنوشت است که البته به نظر ميرسد نويسنده با گذشت زمان با کمبود محتوا روبرو شده است؛ به گونهاي که حتي در انتخاب عناوين نيز از سلاست و رواني روزهاي نخست خبري نيست؛ به گونهاي که عنوان آخرين مطلب «هيچ جنايتي بالاتر از اين نبود که...» است.
***
نام: امام خميني
نويسنده: دوستدار دوست
نشاني: khomeini.blogfa.com
موضوع: متون، عکسها، فيلمها و صداهاي مربوط به امام خميني
معرفي: وبنوشت حاضر با توجه به کمبود فايلهاي صوتي و تصويري از امام خميني در اينترنت راهاندازي شده و بيشتر حاوي عکس صوت و فيلمهاي کوتاه از زندگي و کلام امام خميني است.
دورهي فعاليت: از 30 مهر 1386 تا 20 بهمن (72 مطلب)
بازديد: 2292 بار ـ ميانگين روزانه: 8 بار (بر اساس دادههاي پايگاه وبگذر)
نويسنده در هر عنوان، يک يا چند قطعه فيلم، صدا، عکس يا متن از گفتار امام يا دربارهي امام را ارايه ميدهد. مطالب اين وبنوشت در اين چند شاخه تفکيک شدهاند: وصيتنامه (متن کامل و بخشي از فيلم قرائت وصيتنامه توسط مقام معظم رهبري)، فيلم، صوت، عکس، نرمافزار (نويسنده مجموعهي مطالب وبنوشتش را در قالب يک نرمافزار و در صورت درخواست مخاطب ارايه ميکند)، خدمت به مردم در کلام امام (فيلم سخنان امام دربارهي خدمت به مردم)، 12 بهمن 1357 (چند قطعه فيلم از استقبال مردم و سخنان امام در اين تاريخ).
به نظر ميرسد در ماههاي پاياني وبنوشت به کاهش فعاليت نويسنده مواجه شده است؛ در حاليکه در ماه نخست 28 عنوان مطلب جديد ارايه شده است، در دو ماه پاياني تنها 14 عنوان مطلب مشاهده ميکنيم.
فيلم اعطاي حکم رياستجمهوري بنيصدر، اقامهي نماز بر پيکر امام توسط آيتالله گلپايگاني و فيلم از اقامتگاه امام در جماران از عناوين جالبتوجه اين وبنوشت است. حجيم بودن پروندهها را شايد بتوان تنها اشکال وبنوشت دانست که با توجه به کند بودن خطوط دسترسي به اينترنت در داخل کشور براي کاربر عادي مشکلساز است.
عشق در انديشه مولانا
بنا به عقيده مولوي، ساكنين روي زمين از يك سرزمين واحد آمدهاند و از راه تعليمات ميتوانند از راه دل و با در نظر گرفتن حالت جديدي از هماهنگي به عنوان هدف، به يكديگر وابسته شوند و بدين ترتيب جدايي، چندخدايي، دوگانگي و افتراق از بين ميرود:
منبسط بوديم و يك جوهر همه
بيسر و بيپا بُديم آن سر همه
يك گهر بوديم همچون آفتاب
بيگره بوديم و صافي همچو آب
چون به صورت آمد آن نور سره
شد عدد چون سايههاي كنگره
كنگره ويران كنيد از منجنيق
تا رود فرق از ميان اين فريق
�مولوي پس از گفتوگو با شمس متقاعد شد كه در زير شكل و قالب، درياي حقيقت وجود دارد كه هر انسان مقدس، جامع و پيامبري آن را كشف كرده است. اين درياي حقيقت بهطور مرموزي سرچشمه رشد و تكامل انسان را در داخل ضمير ناآگاه پنهان كرده است. مولوي معتقد است كه خويشتن واقعي او يعني آنچه پدرش يا محيط در او پرورش داده است، نيست بلكه آن چيزي است كه عالم در او آفريده است.انسان پيوسته درباره دنياي بزرگ و بيانتهايي كه در قالب تن جا خوش كرده انديشيده است.
عشق را �پديده نخست� ميتوان خواند. همانطور كه ميدانيم قديم در برابر حادث و به معني آنچه كه براي پديد آمدن آن نتوان زماني تعيين كرد، گفته ميشود و حادث تمام پديدههاي هستي است، كه براي پيدايي و زندگي آنان ميتوان آغازي تعيين كرد. عشق نيز نه به مفهوم عاميانه و محدودي كه همگان از آن فهم ميكنند بلكه به مفهوم برتر و گستردهتر، آن مايه و پايه استواري و ماندگاري جهان مادي و معنوي است و نيرويي است كه هستي را به كمالجويي و حدوث تازهتر و كاملتر از ناقص برميانگيزد.
�پس عشق نسبت به ذات پروردگار كه آن را قديم اول بايد خواند حادث و نسبت به هر پديده ديگر قديم است زيرا كه عشق مايه بهوجود آمدن جهان هستي و اجراي اراده قديم اول و مبدأ كل است.�
ديرينگي عشق نسبت به عرفان اين نكته را به اثبات ميرساند كه عرفان برآمده از عشق است. گوياترين گواه اين معني را در حكمت فلوطين و تفسير وي از عشق معنوي و پيوند آن با خير و نيكويي و جمال ميتوان يافت.از ديد اين فيلسوف عارف آدمي داراي مقام علوي بوده و جاي در ملكوت اعلا دارد و بر اثر دلبستگي به تعلقهاي دنيوي و سر نهادن بر خواهشهاي نفساني كه خاستگاه انواع آلودگيها و زشتيها و پليديها است به نزول ارزشها و فروافتادگي از مقام انساني گرفتار آمده و از اصل خويش جدا مانده است.
آنان كه از اين جدايي سينهاي شرحه شرحه دارند و آرزوي پيوستن به اصل و مبدأ كل را در سر ميپرورانند، ناگزير از تزكيه و تهذيب نفس و پرهيز از هوسهاي نفس هستند تا سبكبال و سبك بار راه وادي دوست را پيش گيرند.
مولوي نيز در مثنوي منشأ اصلي روح و هبوط آن به دنياي ماده و نيز بازگشت دوباره به منزلگه حقيقي را مطرح ميكند. به اعتقاد او انسان با ايثار و تواضع امكان دست يافتن به واقعيت خود را مييابد و همواره از نيروي دروني انسان و شكوه شگرف آن سخن گفته است.
دفتر اول كه با شكايت و حكايت ني آغاز ميشود، شكايت از دوري است.
دوري از معشوقي كه جان ني را به فغان واداشته و از حسرت اين فراق و سوز و داغ اين جدايي چنان مينالد كه هر صاحب ذوق را با خود و با درد خود همراه ميكند. تنوع در مباحث گوناگون مثنوي باعث نميشود كه خواننده صاحب دل پي به اين موضوع نبرد كه زمينه اصلي تمامي اين مباحث عشق است كه مانند رشتهاي آنها را به هم پيوسته است. حركت به جهت مشخصي كه همانا مبدأ هستي و عشق است، در تمام مثنوي مشهود است.
مولوي پس از بيان شكايت ني، بلافاصله داستان عشق پادشاه و كنيزك را آورده است. در اين حكايت نيز همانند بقيه حكايتهاي مثنوي مسائل با رمز و اشاره بيان شده است و سپس به تفسير آن پرداخته شده است.
در اين داستان به عشق انسان به انسان در نوع ابتدايي و مجازي آن اشاره شده است كه اين نوع عشق در كل پديدههاي هستي مشهود است و همانند كشش و ميل دوجانبهاي است كه خاك و گياه و باران و آفتاب و نر و ماده را در تمام عالم به سوي هم ميكشاند و عشق را نيروي محرك تمامي كائنات ميسازد. اين عشق كه قانون وجود است در همه عالم قاهرست و عشق جسماني انسان نيز از همين مقوله و در اين مرحله از عشق كه به قلمرو حيات حيواني مربوط است با ساير انواع حيوان تفاوت ندارد.
� معهذا در انسان عشقي هم هست كه ناشي از ماهيت انساني اوست و نه فقط در قياس با عالم حيواني بلكه در قياس با عالم ملائك هم مايه امتياز است و ناشي از نوعي دانش و شناخت است كه شايد آن را معرفت بايد خواند.
امام زمان(عج)، جامعهاش را بر این چند پایه بنا میکند:
اول بر نابود کردن و قلع و قمع کردن ریشههای ظلم و طغیان؛ یعنی، در جامعهای که در زمان ولی عصر - صلوات الله علیه - ساخته میشود، باید ظلم و جور نباشد؛ نه این که فقط در ایران نباشد، یا در جوامع مسلماننشین نباشد، در همه دنیا نباشد. نه ظلم اقتصادی و نه ظلم سیاسی و نه ظلم فرهنگی و نه هیچ گونه ستمی در آن جامعه دیگر وجود نخواهد داشت. باید استثمار و اختلاف طبقاتی و تبعیض و نابرابری و زورگویی و گردن کلفتی و قلدری از عالم ریشه کن بشود.
دوم: خصوصیت جامعه ایده آلی که امام زمان (صلوات الله علیه) آن را میسازد، بالا رفتن سطح اندیشه انسان است؛ هم اندیشه علمی انسان و هم اندیشه اسلامی انسان؛ یعنی، در دوران ولی عصر(عج) شما باید نشانی از جهل و بی سوادی و فقر فکری و فرهنگی در عالم پیدا نکنید. آن جا مردم میتوانند دین را به درستی بشناسند و این همچنانی که همه میدانید، یکی از هدفهای بزرگ پیامبران بود که امیرالمؤمنین (صلوات الله و سلامه علیه) این را در خطبه نهج البلاغه شریف بیان کرده است: «و یثیروا لهم دفائن العقول.»
در روایات ما وارد شده است که وقتی ولی عصر(عج) ظهور میکند، زنی در خانه مینشیند و قرآن را باز میکند و از متن قرآن، حقایق دین را استخراج میکند و میفهمد؛ یعنی چه؟ یعنی آنقدر سطح فرهنگ اسلامی و دینی، بالا میرود که همه افراد انسان و همه افراد جامعه و زنانی که در میدان اجتماع هم بر فرض شرکت نمیکنند و در خانه مینشینند؛ آنها هم میتوانند فقیه باشند، دین شناس باشند. میتوانند قرآن را باز کنند و خودشان حقایق دین را از قرآن بفهمند و شما ببینید که در جامعهای که همه مردان و زنان در سطوح مختلف، قدرت فهم دین و استنباط از کتاب الهی را دارند، این جامعه چقدر نورانی است و هیچ نقطهای از ظلمت در این جامعه دیگر نیست. این همه اختلاف رویه، دیگر در آن جامعه معنایی ندارد.
خصوصیت سومی که جامعه امام زمان(عج)، جامعه مهدوی دارا هست، این است که در آن روز، همه نیروهای طبیعت و همه نیروهای انسانی، استخراج میشود. چیزی در بطن زمین نمیماند که بشر از آن استفاده نکند. این همه نیروهای معطل طبیعی، این همه زمینهایی که میتواند انسان را تغذیه کند؛ این همه قوای کشف نشده (مانند نیروهایی که قرنها در تاریخ بود؛ مثلا نیروی اتم، نیروی برق و الکتریسیته، قرنها بر عمر جهان میگذشت و این نیروها در بطن طبیعت بود؛ اما بشر آنها را نمیشناخت، بعد یک روزی به تدریج استخراج شد) همه نیروهای بی شماری که از این قبیل در بطن طبیعت هست، در زمان امام زمان(عج) استخراج میشود.
جمله دیگر و خصوصیت دیگر این است که محور در دوران امام زمان(عج)، محور «فضیلت و اخلاق» است. هر کس دارای فضیلت اخلاقی بیشتر است، او مقدمتر و جلوتر است. حالا اگر به آیات و روایات مراجعه بکنید (که البته محققین و متتبعین مراجعهکردهاند) خصوصیات بیشتری را هم پیدا میکنید.
حالا همین چهار خصوصیت: «جامعهای که در آن نشانی از ظلم و طغیان و عدوان و ستم نیست»؛ «جامعهای که در آن اندیشه دینی و اندیشه علمی انسانها در سطح بالا است»، «جامعهای که در آن همه برکات و همه نعم و همه نیکیها و زیباییهای عالم بروز میکند و در اختیار انسان قرار میگیرد» و بالاخره «جامعهای که در آن تقوا و فضیلت و گذشت و ایثار و برادری و مهربانی و یک رنگی اصل و محور است»، یک چنین جامعهای را شما در نظر بگیرید. این همان جامعهای است که مهدی موعود ما و امام زمان ما و محبوب تاریخی دیرین ما - که هم اکنون در زیر همین آسمان و بر روی همین زمین زندگی میکند و در میان انسانها هست - به وجود خواهد آورد و تامین خواهد کرد.
منبع:
خطبه نماز جمعه آیة الله خامنهای، 6/4/59.
مقابسه عرفان امام خميني (ره ) با حافظ و مولانا
مقدمه:
انتخاب این عنوان نه به تعبیر نیاز بوده، بلکه جرقهای در اندیشهام پدید آمد، احساس کردم که امام خمینی را بدور از سیاست مورد ارزیابی قرار دهم. با توجّه به عمق حالات و روحیات او، گفتهها و مطالعه کتابهایش بالاخص «جهاد با نفس» را که در سالهای قبل از انقلاب مطالعه میکردم. او را بدور از تبلیغات و تمجیدات درک نموده و ویژگی خاص او را که همان «جسارت» بود در اندیشه پنهان داشتم تا اینکه فرصتی پیش آمد. جمله نقش امام خمینی در عرفان انگیزه نگارشم را پدید آورد.
اندیشیدم تنها راهی که میتواند مرا با خلوت او آشنا سازد گفتههای پنهانی اوست که بصورت نسخههایی تحت عنوان «باده عشق»، مطالعه نموده در خلوت او نشینم سراپا عشق بودن او را، دریابم...
آنچه را خواستم، از جسارت او یافتم. یافتههای خود را بدینگونه بیان میدارم، خواستم گاه گاه او را با حافظ و گاه با شمس در قیاس نشانم... هر کدام جایگاهی بس بلند و عمیق در عرفان دارند... هر کدام در گوشهای خاص. چون زمان بطور همسان با شخصیت عرفانی آنها تطابقی ندارد، بنابراین به نکاتی اندک، بسنده مینمایم. یقین دارم که این اندیشه کامل و این تحلیل جامع نیست، اما میتواند اندیشههای مشتاقان را در اندیشه و عرفان به مباحثه و مجادله کشاند. ابتدا عشقی را در خمینی و حافظ بطور خلاصه و مجمل بیان میکنم، سپس اندیشههای امام خمینی را به بحث مینهم، در پایان قضاوت را بعهده صاحبنظران وا میگذارم.
آغاز کلام
حافظ و امام هر کدام به نوعی مدعیان عشق را پشیزی نمیخرند. عشق از دیدگاه حافظ خدمت یار است، پنهان داشتن جلوه معشوق در لباس عشق. حافظ اندیشه در نیاز معشوق را میپوید و عاشقگونه میرود، در این حرکت گاه عقل را و گاه عشق را به محراب نیاز میبرد....
اما امام عشق را در تلاطم اندیشه میجوید، پس از شریعت خود را در طریقت حق مأیوس نمیداند. با خستگی همراه با امید راهی را میپیماید که در هر مرحله، پوییدن را لمس کرده تجربه میگیرد. آنوقت رهایش میسازد، زیرا آن را مطابق مقصود نمیشناسد.
عشق در امام حرکت و جوشش میآفریند او را سرآمد عصرش قرار میدهد... او با خود میاندیشد که دیگر شایسته نیست در قید و بند کلمات و فلسفه بماند، زیرا دریافته است که مرحله عمل فرا رسیده است. این راهی است که عرفا بنوعی برای رسیدن به مقصد طی میکنند.
حافظ گویاتر از زمانش سخن میگفت، امّا جسارت امام خمینی فراتر از زمانش بود. حافظ جامعه را بعهده نگرفت امّا... امام خمینی چون شمس در عین بینیازی نیاز به رهبری در دلهای مردم را، جستجو داشت، شمس به نوعی میخواست از طریق تربیت و اخلاق، هنجارهای معنوی را در جامعه استوار سازد زر و زور و تزویر را در لابلای عشق و شناخت و ایثار و فداکاری محو نماید اندیشه را در انسانیت جاودان دارد. تا عشق را متجلّی ساخته، جهل را خجل کند. دانایی و هوشیاری و بینیازی را زیربنای جامعه مغولزده زمان خود نماید.
نقش امام خمینی در این برهه با شمس همگام است با اندک تفاوت براساس تکنیک و وضعیت جامعه، امام خمینی میخواهد اندیشه خود را که مایه گرفته از عشق راستین است در تربیت جامعه مؤثر نماید پس به هدایت جامعه برگزیده میشود. امام خمینی، براساس عشق، حرکت را در مردم، مردمی که دارای یک فکر و سلیقه نبودند، امّا همگان تشنه شناخت بودند، جاری ساخت، آنها را متحد نمود و آهنگ وحدت را در کلامشان تسبیحوار آویخت. آنگونه تجلّی یافت که مانند مردان بزرگ دیگر به قضاوت تاریخ نشست.
عشق امام خمینی از اینجا در حرکت خود متجلّی میشود، آنجا که میفهمند همه چیز را، امّا نمیفهمند او را، درک او را، تنهاست در درک حقیقت غمگین از جهالت جامعه.
بنابراین او حق دارد بگوید:
«راز دل را نتوان پیش کسی باز نمود
جز بر دوست که خود حاضر و پنهانش نیست».
جز او، همه را نامحرم و بیگانه اسرار خود میشناسد، در اینجا درک عشق را از جامعه خود دور میبیند، اصرار در همگام کردن جامعه با خود را ندارد. در کلامی خود را مینمایاند:
«دست آن شیخ ببوسید که تکفیرم کرد
محتسب را بنوازید که زنجیرم کرد»
... حکم تکفیر شیخ و زنجیر محتسب را وسیله ریاضت و یقین به شناخت خویشتن
خود میخواند. دگرگونی و پاشیدگی درون را مدیون آنان دانسته آنگونه که مخالفین شمس باعث جسارت در برون افکنی نیازهای کاذب او شدهاند. یا علی را که بر ضارب خود رحم میآورد، زیرا جوهر او را که جلوهای از معشوق است در او میبیند چگونه میتواند چون مدعیان عشق، عشق را آلوده به انتقام کند، گناه او را میبخشد زیرا جوهر وجودی او در هالهای از جهالت و گمراهی پنهان گشته، پس چگونه با جهل مقابله کند! ؟
غمگین است، نمیخواهد پدیده و جوهر الهی که در وجود او نهفته شده با بدآموزی و غلط اندیشی. نمایان نیست تصرّفی بشود! چه کند! که فطرت پاک ضاربش در تارهای جهل و انحطاط تنیده شده است...
این عمقنگری را در حرکت ظاهری شیخ و محتسب میبینیم، که چگونه نیاز در عشق را جستجو میکند. بنابراین از خود بیرون آمده در او جای میگیرد، راه خود را بدینگونه از مدعیان عشق و زاهدان ریایی و فرصتطلبان جدا میسازد که:
«آب کوثر نخورم، منّت رضوان، نبرم
پرتو روی تو ای دوست جهانگیرم کرد»
«آب کوثر» و «منت رضوان»، دو نیاز به دو صور مجازی، دو وسیله که زاهدان و عابدان را برای رسیدن به آن به جدال و تفرقه وا میدارد. دو مانع که از دیدن معشوق محرومشان میکند...
دگرگونی و پاشیدگی او را از نیاز به کوثر و منّت از بهشت، بینیاز کرده است... اساس حرکت خود را بر آنها استوار نمیسازد، زیرا پرتوی روی دوست هرگونه ایجاد توقع را بیجواب میگذارد، منّتجو نمیشود، در وظیفه خود متعهد است،، بنده عشق اوست نه برده نام و عظمت، در عین بینیازی، نیازمند است. در اینجا امام خمینی مستقیماً خود را به دوست میرساند امّا حافظ، پیرو مراد را وسیله الهام خود قرار داده تا رسیدن به مقصود الهام گرفتن از آن را لازم میداند. شاید عصر حافظ، عصر امام نبود... شمس نیز چون خمینی از پیر سخن نمیگوید. او پیر را در خود مییابد، او تبلور عصر خویش است. امام خمینی مراحل سلوک را برای رهروان عشق چندان جدی نمیگیرد، پیر،
وسیله ایست که به آنی، رهایش میکند:
«پیر میخانه بنازم که بسر پنجه خویش
فانیم کرده عدم کرده و تسخیرم کرد»
«من خراباتیم از من سخن یار مخواه
گنگم از گنگ پریشان شده گفتار مخواه»
«با قلندر منشین گر که نشستی هرگز
حکمت و فلسفه و آیه و اخبار مخواه»
این حکمت، فلسفه و آیه و اخبار را تکرار تکرار میداند و پوستی بر مغز احساس میکند. که پوست را باید درید و مغز را پویید. زیرا مدعیان عشق معتقد به وجود عینی عاشق و معشوق هستند، آنان «عشق» را نمیبینند مگر در جلوه عشّاق... امّا...! عشق مورد قبول امام و شمس و حافظ و عرفای بنام، بدینگونه عشّاق را که به قالبپردازی معشوق مشغولند بازیچه دنیا میدانند، به پشیزی نمیخرند...
«مرغ جان در این قفس بی بال و پر افتاد و هرگز
آنکه باید این قفس را بشکند از در نیامد»
عشق را سر تا پا انتظار است و بس، انتظار، مرحله تلاطم و پویایی «عشق» است. «انتظار» سرشار از اندوه شیرین است، بمصداق کلام از در برآمده مولانا: «عشق در دریای غم غمناک نیست».
«انتظار»، فرصتی است برای شکستن قفس تن، تکامل روح، پروردن جان. عشق را، در جان نشاندن است... نقش خواستن را، شکستن است. در خلوت تنهایی به اسرار عشق نشستن... زمان را، به تسخیر عقل سپردن، عشق را، بر عقل مسلّط نمودن، سر بیجان را به پای جانان فکندن است... دل دلخسته را به خسیدن تیر مژگان معشوق منت نمودن انتظار عاشق از معشوق که خود طریقت عشق است.
در اینجا عاشق در طریقت، هر چه از معشوق طلب میکند، زیباست. زیرا نیاز عاشق غرور معشوق را افزون میکند، دعای عاشق دل معشوق را سختتر مینماید، تمنای وصال عشق درد هجران را افزون میسازد وفای عاشق جفای معشوق را، اینجاست که عشق پرشورتر، پویاتر و خالصتر میگردد.
اینهمه از ثمرات انتظار است، انتظار....
«من جفایت به جان خریدارم
از تو ترک جفا نمیخوام»
مرحله گام به گام یکی شدن عاشق در معشوق و در جای دیگر میفرماید:
هر جفا از تو بمن رفت بمنّت بخرم
بخدا یار توأم یار وفادار توأم
تجلّی حق، در انسان است. از عشق انسان است. معشوق را در عشق عاشق جستجو میکند.
«هیچ دانی که من زار گرفتار توأم»، «بس کن ای جغد، ز ویرانه خود دم بزنید»، ریاضت و زدودن آثار غیر حق، «تا گیسوی تو آخر بکمندم افکند، اعتراف....!»
در جای دیگر....
به ذکر و دعا و فکر نیازی نمیبیند...
میگوید:
«تو دعای منی، تو ذکر منی
ذکر و فکر و دعا نمیخواهم»
«هر که را بنگری فدایی توست
من فدایم، فدا نمیخواهم»
... سرشار از وحدت است. جهت نمیشناسد، وسیله نمیطلبد. او را میخواهد، در اوست، او را میبیند محور نمیشود، محور را میشکند، شخصیتسازی را در تاریخ اندیشهاش با این بیت:
«هرگه را بنگری فدایی توست
«من فدایم، فدا نمیخواهم»
را مطرود میداند.
او تخت و جایگاه و مقام نمیخواهد. بنوعی میخواهد در تاریخ گم شود، امّا این عصاره عشق خود تاریخ میشود. تاریخ را میسازد. آنگونه که: زرتشت ساخت، محمد(ص) ساخت، علی(ع) ساخت، شمس ساخت و حافظ...
او هر چه میبیند و میشنود «عشق» است. هر جا که عشق باشد زهد و ریا بازاری نخواهد داشت.
«دکّه زهد ببندید در این فصل طرب
که به گوش دل ما نغمه «تار» آمد باز»
همگام با اندیشه زهد شکن شمس، زهد با تمامی ابعادش به کناری میزند، خود را در «تار» که «غنای عشق» اوست، محو میکند. او چگونه شدن را در خود به تصویر میکشد.
«چکنم، غمزدهام، شیفتهام، سوختهام
عشوهات واله آن لعل گهر بارم کرد»
عشوه در اینجا حرکت موزون و لطیف جلوه عشق است که عاشق را سرشار از شدن
میکند سر تا پا عشق میشود. از دیار خویشتن خود بیرون آمده. در طریقت مسلط بر مَنهای خود گشته و خرد را به تسلیم عشق وا میدارد.
«عشق دلدار چنان کرد که منصور مَنِش
از دیارم بدر آورد و سردارم کرد»
«باده از ساغر لبریز تو جاوید ساخت
بوسه از خاک درت محرم اسرارم کرد»
«عشقت از مدرسه و حلقه صوفی راندم
بنده حلقه بگوش در خمّارم کرد»
اقرار میکند، سرزنش مدعیان عشق را بر خود گوارا نموده بدیدار زیباتر از عشق میشتابد. مدعیان عشق او را به قضاوت مینشانند. از غرور و منیت با او سخن میگویند، اما غافل از اینکه این عاشق پاک باخته جز درد عشق و سینه بیدل بضاعتی ندارد، او غرور و منیت را در مسلخ عشق قربان نموده، زیرا تار گیسوی او آخر به کمندش افکند، اعتراف به بندگی عشق است. عشق، او را از آموختهها متواری داشته «ساغر» مرحله بین طریقت و حقیقت است و «باده» را که «اسرار بیخبری در نیاز» است. سبب جاودانگی خود میداند.
مدرسه: منظور از «شریعت» است، «حلقه صوفی»، «شریعت پذیرایی» است که آنچه دارند کلام است و فلسفه، در قید عقل ماندن، عشق را به تسخیر خرد انگاشتن... اما خمینی از «ساغر» باده مینوشد، بوسه از خاک در معشوق برمیگیرد، تا دیوارهای زهد و ریا را بشکند و محرم اسرار گردد. همانگونه که مولوی از باده شمس به نیازی رسید که مدرسه و حلقه تصوف را به یکباره رها نمود، بدانگونه که فرهنگ عشق او را در ادب به تفسیرش کشید....
حافظ که اینجا خود در بلندای عرفان اجتماعی است، «ساغر» و «باده» را از پیر و مراد خود میگیرد. وقتی منصور به پادشاهی میرسد، او را مهدی دین پناه به تصویر میکشد، در دل مردم عصرش نور امیدی را تازه میگرداند، تا از قرار مردم، خود، آرام گیرد. حافظ بشارتدهندهای است، که مردم به انتظار نشسته را نوید رهایی میدهد...
امّا خمینی خود «بشارت» است، که منصور منش سکّان جامعه را بدست میگیرد این جسارتی است بدیع و... اما عرفان به آن پاسخی نمیدهد.
امام خمینی خود، در جایگاهی فراتر از عارفان و عاشقان قرار گرفته است که میگوید:
«عارفان پرده بیافکنده برخسار حبیب
من دیوانه گشاینده رخسار توأم
عاشقان سرّ سویدای ترا فاش کنند
پیش من آی که من محرم اسرار توأم»
خمینی در اینجا، عاشق را عارف نمیشناسد و عارف را عاشق نمیخواند....
خمینی مرحله کمال را فراتر از این دو مرحله میداند، با جسارتی تمام خود را بسیار ظریف و آرام در این جایگاه قرار میدهد. در عصر خود بی آنکه بخواهد مسئله «انتظار» را به بحث میگذارد. خمینی در بهار نیز که فصل دگرگونی و تحول است حرکت را اینگونه در خود القاء مینماید؛
«بهار آمد، جوانی را پس از پیری ز سر گیرم
کنار یار بنشینم ز عمر خود ثمر گیرم»
در اینجا «یار» حقیقت وجودی اوست.
«بهنگام خزان در این خراب آباد بنشینم
بهار آمد که بهر وصل او بار سفر گیرم»
«بهار» در عرفان خمینی قشنگترین زمان حرکت است برای وصال...
تطبیق حرکت عشق را با بهار آغاز میکند.
در اینجا عشق را حرکتی موزون همانگونه که وصال او در بهار پیوسته است.
... مصلحتاندیشی و سنتگرایی را با کلام خود میشکند...
گر تیشهات نباشد تا کوه برکنی
فرهاد باش در غم دلدار و شاد باش
شاگرد پیر میکده شو در فنون عشق...
در جای دیگر میگوید: مستان، مقام را به پشیزی نمیخرند.
تأکید میکند که سنت گرایی را باید شکست، نباید گفت چون تیشه نیست، فرهاد نیست بنابراین عشق هم نیست... اندیشه عشق فرهادگونه را در سر و در دل داشته باش...
مشتاقان، «بی نیازی در دنیا را» به «فرمانروایی عالمی هم نمیفروشند» پس شایسته است که مشتاقانه بگوید:
در هوایش سرسپارم، در قدومش جان بریزم
گر به رویم در گشاید گر به نازی بازگردد
اینجاست که عاشق جان سوخته سر از پا نمیشناسد، در او جای گرفته است، این عاشق، خود، عشق است و این معشوق تجلی یافته از عشق عاشق. آنچه را که مدعیان عشق میشنونند همه آواز و خیال است. شرح بیان عشق براین ناباوران عاشقپیشه سخت و سختتر مینماید. امّا بر عاشق، تعبیر این «حال» سهل است او جلوه معشوق را با دیده دل میبیند با عقل و خرد میآمیزد با احساس زیبایش میکند، با
کلام تقریر مینماید.
خمینی در مرحلهای بدینگونه راه خود را از مدعیان عشق جدا ساخته میگوید:
برگیر جام و جامه زهد و ریا درآر
محراب را به شیخ ریاکار واگذار
بوس و کنار یار بجانم حیات داد
در هجر او نه بوس نصیب است و نی کنار
عشق عاشق چنان پرتو افکن جمال و خرد میگردد که محراب را به شیخ ریاکار وا میگذارد خود در عین بینیازی به آنچه از او ساخته و پرداختهاند، میشکند، در هم میکوبد و تمنای نیاز میکند... «محراب» در عرفان حافظ جایگاه ریا نیست بلکه مکان تلاقی عاشق و معشوق است. اما محراب از دیدگاه خمینی به تناسب جامعهاش، تظاهر به عشق است. «بوس» درک معانی «کنار یار» شکستن آن دیوار ریایی است که پردهدار بین «او» و «دیار» را حائل است. آن را پاره میکند.... نیمه حیاتی دیگر او را به حرکتی یقینی رهنمود میسازد. که عاشق در عین بینیازی در معشوق محو میشود و نیاز میآفریند، مشتاقپرور میشود...
این عشق، عاشق را از هر زهری مصون میدارد. عشق تنها درد او میشود که خود درمان دردهای دیگرست، و میگوید:
«چشم بیمار تو هر کس را به بیماری کشاند
تا ابد این عاشق بیمار، بیماری ندارد»
«بر سر بالین بیمار رخت، روزی گذر کن
بین که جز عشق تو بر بالین پرستاری ندارد»
میرسد به آنجایی که خود با خود میگوید:
هم دردم و هم درمانم
هم سوزم و هم سامانم
خود میجوشم و خود مینالم
خود میگویم و خود میجویم
هم در دامم و هم آزادم
....
هم دیوانه و هم تابع
هم جاهل وهم جامع
هم عارف و هم عامی
هم دینی و هم کفری
آزاد نیم (نی ام) از عشق
در بندگیام با عشق....
مرحله حقیقت اینجاست، تبلور انتظار و اندوه اینجاست... باورها اینجاست...
ما زاده عشقیم و پسر خوانده جامیم
در مسی و جانبازی دلدار تمامیم
همبسته دلدار و ز هجرش به عذابیم
در وصل غریقیم و به هجران مدامیم
بیرنگ و نواییم ولی بسته رنگیم
بینام و نشانیم همی در پی نامیم
از مدرسه مهجور و ز مخلوق کناریم
مطرود خردپیشه و منفور عذابیم
... بی آنکه عشق را در خود بیابیم بدنبال نام و نشانیم، باور نداریم که عاشق و معشوق ماییم اگر حجاب نفس و خرد را پاره کنیم حقیقیت مائیم...
«مرغ دل پر میزند تا زین قفس بیرون شود
جان به جان آمد توانش، تا دمی مجنون شود»
«رهروان بستند بار و بر شدند از این دیار
بازمانده در خم این کوچه، دل پر جوش ما»[204]
سنگینی و تنگی جسم را در روح خود احساس میکند. در بلندای بینیازی تعالی اندیشه در شناخت معشوق خود را در قفس نفس بسته میبیند، دنیا را چنان کوچک و بیارزش حس مینماید تا.... بمانند آن مرغ وحشی افسار بگسلد و آن قفس بشکند... خود را در درک معنای آزاد و آرام ببیند و انتظار... باز انتظار.... تا خردادی بهاروش به خویشتن خود باز میگردد... در این بازگشت خود را درمییابد. قفس را میشکند از قید زمان و مکان میرهاند. اندیشه در مغز، عشق در دل، دل در فشار دندههای قفس به جوشش درمیآید. در اینجا، عشق جذبه و حرکت را آغاز میکند. عقل به تسلیم زانو میزند. نَفس در حرکت، خود، باز میماند... اندیشه رکود مییابد. «عشق» پرده حجاب را پاره میکند. عشق در وصال تجلی مییابد. وصل مرحله از حیات عشق میگردد...
عاقبت عشق راستین بدانگونه پیروز است...
بیهودگان عقل را به باد میسپارد! تا ببرد به هر کجا آباد...!
منابع و ماخذ
1. فرهنگ معین
2 و 3. برگرفته از (Eif – philosophie) dep, edu – cation paris 1972
4. قرآن کریم
5. نهجالبلاغه
6. استاد شهید آیتالله مطهری، تعلیم و تربیت در اسلام
7. امام خمینی(ره) گزیدهای از فرمایشات، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)
8. دکتر شریعتمداری علی، تعلیم و تربیت اسلامی
9. دکتر عسکریان مصطفی، اصول تعلیم و تربيت
پدیدآورنده: فاطمه عاطفیفرد
روشهای تربیت نسل منتظر
انتقال فرهنگ مهدویت به نسل نو و کسانی که آشنایی کمتری با امام مهدی دارند کار بسیار سخت، و در عین حال، با ظرافتی است و کمترین کج سلیقگی در آن باعث وازدگی از این فرهنگ خواهد شد. زیرا فرهنگ مهدویت، فرهنگ ارزشها و همان فرهنگ دین است و همانطور که انتقال ارزشهای دینی بدون ظرافتهای خاص خود، ممکن نیست انتقال فرهنگ مهدویت به نسل نو و تربیت آنها به عنوان نو منتظرانِ ظهور حضرت مهدی نیز، بدون شیوههای خاص خود ممکن نخواهد بود.
بحث در این موضوع را با این سئوال آغاز میکنیم که فرهنگ مهدویت و انتظار جیست؟ و اهدافی که ما با انتقال فرهنگ مهدویت به نسل نو به دنبال تأمین آنها هستیم کدامند؟ فرهنگ مهدویت قبل از اینکه به نجات و رستگاری بشر در آینده مربوط باشد به زمان حال و الان جامعه شیعه مربوط است. بدون شک، شیعه بودن یک شیعه در زمان ما در گرو اعتقاد و التزام به امامت امام زمان است زیرا در آموزههای شیعی آمده است که در هر عصری، امامی از طرف خداوند برای مردم تعیین شده و ایمان و اسلام فرد، جز به شناخت او و اقرار و التزام به امامتش، پذیرفته نخواهد بود. و بدون این امر، رهایی از پیامدهای مرگ، به سان مرگ در دوران جاهلیت، ممکن نیست[1] پس باید به رزندانمان بیاموزیم مهدی کیست؟ و چه نقشی در زندگی ما دارد؟ فرزندمان باید بدانند مهدی امامی است که خداوند برای بشریت تعیین کرده و سعادت اخروی آنها در گرو اعتقاد و التزام به امامت اوست. بنابرین اولین هدفی که ما در انتقال فرهنگ مهدویت به دنبال تامین آن هستیم سعادتمند شدن فرزندمان در آخرت است. زیرا سعادت اخروی نسل نو، با اعتقاد به امامت امامی که الان در غیبت بوده و دست رسی به او برای ما ممکن نیست، گره خورده است.
دومین هدفی که ما به دنبال تامین آن هستیم تربیت زمینه سازان ظهور است بدون تردید ظهور امام زمان مرهون زمینه سازی و آمادگی عمومی مردم جهت پذیرش امر ظهور است. مردمِ معقتد به امام زمان، باید زمینه را برای ظهور آن حضرت فراهم کنند و این امر، به شناساندن وضعیت مطلوب و ایده آل، به جهانیان ممکن خواهد بود. زیرا اگر جامعه بشری وضعیت مطلوب و حیات برتری را که در جامعه مهدوی به مردم وعده داده شده است، بشناسند زودتر از مکاتب دیگر مایوس شده و مشتاق تحقق جامعه آرمانی مهدوی میشوند بنابرین یکی دیگر از اهداف انتقال فرهنگ انتظار به نسل نو، در واقع آشنا کردن آنها با وضعیت ایده آل جامعه بشری، به منظور شناخت جایگاه وضعیت موجود، و سپس شناساندن وضعیت ایده آل به جامعه جهانی توسط آنهاست. نسل نو باید وضعیت ایده آلی را که در جامعه مهدوی تحقق خواهد یافت بشناسد، تا بتواند جایگاه وضعیت موجود را مورد نقد و بررسی قرار دهد. زیرا کسی که وضعیت ایده آل را نشناسد کاستیهای وضعیت موجود را نیز نخواهد شناخت و در این صورت چه بسا ممکن است مانند آن اندیشمند آمریکایی وضعیت موجود را بهترین وضعیتی بداند که برای بشریت دست یافتنی است لذا یکی از اصلیترین اهداف انتقال فرهنگ مهدویت به نسل نو، شناساندن کاستیهای وضعیت موجود به آنها و جلوگیری از رضایت به حال کنونی جامعه است. نسل نو بعد از شناخت کاستیهای وضعیت موجود، تلاشی میکند تا وضعیت ایده آل بشری را برای جهانیان تبیین نماید. و تبیین وضعیت ایده آل برای جهانیان باعث پیدایش شوق و رغبت در آنها نسبت به تحقق چنین وضعیت خواهد شد. و پیدایش این اشتیاق جهانی، یکی از مقدمات ظهور امام مهدی است. در غیر این صورت امام مهدی میبایست بیشتر از نیمی از مردم جهان را سرکوب نماید. و چنین امری با هدف ظهور آن حضرت همخوانی ندارد.
هدف دیگری که در انتقال فرهنگ مهدویت به نسل نو دنبال میشود، همسان سازی شخصیت آنها با ایده آلهای جامعه آرمانیست. نسل نو با شناخت شاخصههای انسان عصر مهدوی، تلاش میکند خود را با این شاخصهها هماهنگ و با انسانهای عصر ظهور همگون نماید. و این، همان چیزی است که امروزه از آن به عنوان تربیت مدیر و نیروی انسانی یاد میشود. بدون شک یاران حضرت مهدی و مدیران حکومت آن حضرت، از بین همین منتظران ظهور خواهند بود، بنابرین لازم است نسل نو، هماهنگ با شاخصههای انسان عصر مهدوی تربیت شود زیرا در غیر این صورت هرگز ظهوری رخ نخواهد داد.
با توجه به مطالب گذشته، پر واضح است که یکی از ضروریترین نیازهای نسل نو، آشنا کردن آنها با فرهنگ مهدویت و انتظار است. و یکی از اساسیترین پیش نیازهای تامین این هدف، بستر سازی است همانطور که گیاه در بستر مناسب، جوانه زده و رشد میکند و پرورش آن، بدون فراهم نمودن آب و خاک و هوای مناسب ممکن نیست، پرورش نسل نو و تبدیل آنها به نو منتظران ظهور امام مهدی نیز بدون بذر پاشی در بستر مناسب و فضای سالم، ممکن نخواهد بود. بذر اندیشه مهدویت و فرهنگ انتظار، برای جوانه زدن در وجود آدمی، نیازمند بستر و فضایی مناسب است تا رشد و نمّو نموده و در وجود آدمی ریشه دوانده و به درخت پر میوه انتظار پویا تبدیل شود. بنابرین نخستین کاری که در انتقال فرهنگ مهدویت باید انجام شود فضاسازی است. در غیر این صورت امر تربیت با موفقیّت کمتری همراه خواهد بود. مسلماً در امر تربیت، نمیتوان برای یکایک افراد جامعه پرونده تربیتی تشکیل داد و بر فرض امکان چنین امری، تربیت آنها بدون فضای مناسب تربیتی ممکن نخواهد بود. بنابرین باید فضایی که مناسب تربیت مهدوی است ایجاد کنیم زیرا قرار گرفتن در فضایی خاص، باعث میشود تا افراد مطابق آن فضا حرکت کنند و اگر فضای تربیتی ما فضای تربیت مهدوی نباشد، شناساندن فرهنگ انتظار به افراد در این فضا مانند شنا کردن در خلاف جریان آب است و اما اینکه چگونه میتوان فضا را فضای تربیت مهدوی نمود، خود سئوال مهمی است، که پاسخ دادن به آن چندان آسان نیست. فضاسازی تربیتی چند مرحله دارد. نخست باید در منزل فضای تربیت مهدوی حاکم باشد یعنی فرزندمان باید پایبندی به ارزشهای انتظار را در خانه لمس کند در غیر این صورت، ارزشهای انتظار به درستی به او منتقل نخواهد شد. همانطور که فرهنگ مسواک زدن هنگام خواب بدون پایبندی والدین به این امر، به درستی به بچه منتقل نمیشود فرهنگ انتظار نیز در وجود کودک بدون پایبندی والدین به لوازم این فرهنگ، شکوفا نخواهد شد. مرحله دوم، مرحله فضاهای آموزشی و در نگاه کلانتر، فضای جامعه است فضاهای آموزشی اعم از مراکز نگهداری کودکان و دبستانها و مدارس راهنمایی و دبیرستانها و حتی دانشگاهها باید عطر و بوی فرهنگ مهدویت داشته باشد تا هر کسی که در این فضاها قرار میگیرد معطر به این عطر گردد. و اگر فضاهای آموزشی ما با فضای منزل هماهنگ نباشد اثرات مثبت فضای منزل را نیز از بین خواهد برد. و مهمترین مسئلهای که در این مرحله قابل دقت و تأمل است مسئله لزوم هماهنگی نظام آموزشی با نظام ارزشی است. متون آموزشی مراکز علمی، باید با فرهنگ مهدویت همخوانی داشته باشد. در غیر این صورت تربیت همسو با فرهنگ مهدویت بسیار سخت و بلکه غیرممکن خواهد بود.
مرحله سوم، فضای جامعه است. جامعهای که درانتظار حکومت مهدی است با جوامع دیگر تفاوت بسیاری دارد. در این جامعه ارزشهای انتظار و ویژگیهای عصر ظهور به فراوانی یافت میشود. حال اگر فضای حاکم بر جامعه، فضای فرهنگ انتظار نباشد تربیت نسل نو و آشنا کردن آنها با فرهنگ انتظار در این فضا بسیار مشکل خواهد بود.
مسئله دیگری که در انتقال فرهنگ انتظار حائز اهمیت است مسئله توجه به مخاطب است مسلماً مخاطبان گفتمان مهدویت و فرهنگ انتظار به گروهای مختلف سنی و علمی تقسیم میشوند.
نخست کودکان هستند. که انتقال فرهنگ مهدویت و انتظار به آنها تنها به روش عملی ممکن است. زیرا نمیتوان برای تفهیم فرهنگ مهدویت به کودک، از استدلال کمک گرفت بنابرین برای آشنا کردن کودکان با فرهنگ انتظار کافیست فضای منزل و مدرسه، به فضای انتظار و ارزشهای آن تبدیل شود.
مسئله دیگری که در انتقال فرهنگ مهدویت به کودکان اهمیت دارد گره زدن این فرهنگ با علایق کودکانه است مثلاً کودکان به عیدی گرفتن و قصه، علاقه زیادی دارند. در انتقال فرهنگ مهدویت میتوان از همین علاقه کودک استفاده کرده و این فرهنگ را در قالب قصههای جذاب کودکانه به او منتقل نمود و یا میتوان به مناسبتهای مختلفی مثل روز نیمه شعبان یا روز به امامت رسیدن امام مهدی، به کودکان عیدی و هدیه داد و البته عیدی و هدیهای که در این روز به کودک داده میشود باید حداقل با هدایایی که کودک به مناسبتهای دیگر دریافت میکند، همسنگ و هم شأن باشد. و به عبارت دیگرباید کاری کرد که کودک به انتظار آمدن این روزها لحظه شماری کند.
گروه دوم گروه نوجوانان و جوانان هستند که میتوان با تهیه درسنامههای مهدویت که متناسب با این سن و سال است و همچنین رمانهای جذاب با اقتباس از فرهنگ مهدویت، و فیلم و مانند این امور، آنها را با فرهنگ مهدویت آشنا کرد. و عمدهترین چالش، در انتقال فرهنگ انتظار به این گروه، ایجاد نیاز در آنهاست. ما باید در برخورد با این گروه سنی پرسشهایی را که تنها گفتمان مهدویت جوابگوی آنهاست در ذهن آنها ایجاد کنیم و سپس از آنها بخواهیم جواب آنها را پیدا کنند و خود ما نیز در رسیدن به پاسخهای درست آنها را یاری کنیم.
گروه سوم فرهیختگان جامعه هستند. این گروه به دلیل مطالعات که درباره آخرالزمان و آینده بشریت دارند با چالشهای در زمینه مهدویت مواجه هستند. در انتقال فرهنگ مهدویت به این گروه، کافیست این چالشها را برطرف کنیم و این مهم با نوشتن کتابها و مقالات علمی و مدنظر قراردادن سئوالها و شبهات جدیدی که در عرصه مهدویت و آخرالزمان مطرح شده حاصل میشود.
درست آخر، دوباره تکرار میکنیم که فرهنگ مهدویت و انتظار، فرهنگ ارزشها و فرهنگ دین است. و القاء فرهنگ دینی به دیگران محتاج ظرافتهای خاص خود است و افراط در القاء این فرهنگ باعث دلزدگی از آن میشود و همانطور که تفریط در القاء این فرهنگ نکوهیده و ناپسند است افراط در آن نیز مذموم و ناپسند است.
حضور دري، مستغاثي، هدايت و دكتر گلجان؛
نشست تخصصي «كاوش در تاريخ» برگزار شد
دومين نشست تخصصی همایش «سینمای ملی، طرحی برای فردا» با عنوان «کاوش در تاریخ» توسط کارشناسان، سينماگران و نويسندگان برگزار شد.
همايش «سينماي ملي، طرحي براي فردا»، در این نشست که با حضور «سعید مستغاثي» دبیر همایش، «ضیاءالدین دری» نويسنده و کارگردان سينما و تلويزيون، «حسن هدایت» کارگردان سينما و دکتر «مهدی گلجان» پژوهشگر و عضو هیات علمی دانشگاه برگزار شد، این نکته مورد توجه قرار گرفته که هویت هر ملتی در سایه توجه به تاریخ، شکل می گیرد.
مستغاثی در ابتدای این نشست با بيان اينكه تاریخ ما در دو شکل دین و ملی نمود پیدا می کند، افزود: تاریخ ما بسیاری از مواقع چراغ راه ما بوده است، اما متاسفانه امروزه برخی ها سعی دارند با عوض کردن تاریخ، این هویت را از ما بگیرند.
وی تصريح كرد: سینما می تواند در راه روشنگری مردم نقشی مهم ایفا کند، بدین نحوکه با پرداختن به بزنگاه هایی که در تاریخ موجود است، جایگاه هویت ایرانی در سیر تاریخ مورد توجه قرار گیرد.
دكتر مهدی گلجان نیز با اشاره به موضوع مورد بحث، خاطرنشان کرد: ما در ابتدای امر باید به این مهم توجه کنیم که چرا در سینما به دنبال کاوش در تاریخ هستیم و آیا این کنکاش در گذشته، مشکلی از سینمای ملی ما حل خواهد كرد.
این پژوهشگر تاکید کرد: آنچه مسلم است اگر ما به دنبال حفظ هویت تاریخی خودمان در هنر نباشیم ممکن است که به ریشه های عقیدتی و بومیمان ضربه بخورد و طبيعتا باید منتظر پیدایش تفکرات بدعت گرایي باشیم.
وی در بخشی دیگر از صحبتهای خود تاکید کرد: اگر قصد داريم هویت خود را در تاریخ بسازیم باید به دنبال سئوال و پاسخ واقعی باشیم تا نتیجه بتواند مفيد واقع شود.
در ادامه این نشست تخصصی «حسن هدایت» كارگردان سينما نيز با اشاره به اينكه تاریخ مرتب تکرار می شود، گفت: اگر به تاریخ توجه نکنیم، مجبور خواهیم شد که اشتباهات خود را تکرار کنیم، بنابراین ما هر اندازه که به تاریخ نگاهی دقیق تر داشته باشیم خواهیم توانست بازخورد بهتری از آن دریافت کنیم.
این سینماگر ادامه داد: در اين عرصه نمی توان تمامی تاریخ را به تصویر کشيد، اما اهميت تحقیق در اینگونه تولیدات بیش از دیگر گونه ها احساس می شود، زیرا این ویژگی می تواند موفقیت کار را تضمین کند.
هدایت تاكيد كرد: اگر در سینمای جهان نیز دقت کنیم متوجه می شویم که اکثر آثار مطرح و پرفروش تاریخی هستند، اما در سینمای ما فیلم تاریخی تنها به لباس خلاصه می شود.
دری دیگر فیلمساز حاضر در این نشست به عنوان آخرین سخنران، اظهار داشت: سینماگر در ساخت فیلم تاریخی باید به گونه ای عمل کند که انگار مخاطب از آن واقعه هیچ اطلاعی ندارد، زیرا در این شکل است که فیلمساز در جزیی ترین مسائل نیز دقیق می شود و دیگر درک موضوعی را به عهده تماشاگر نخواهد گذاشت.
این کارگردان که هم اکنون مشغول ساخت سریال تاریخی «کلاه پهلوی» است، تصریح کرد: زبان بخش مهمي را در فیلم تاریخی ايفا مي كند، زیرا معمولاً فیلمهای تاریخی ما به دلیل شرایط گویش تنها محدود به مخاطب داخل می شود و قابلیت لازم را برای ترجمه به دیگر زبانها را ندارد. در صورتیکه در آثار تاریخی هالیوود می بینم که به راحتی گویشها قابل تعمیم به دیگر زبانها است.
دری در پایان این نشست تاکید کرد: رمز موفقیت سینمای تاریخی در گرو حمایت است به نحویکه فیلم و اثر تاریخی وارد بخش خصوصی شود.
| ولایت فقیه رشته اتصال عاشورا ومهدویت |
|
حجتالاسلام عبدالرضا هاشمي : زماني كشور ما تحت سلطه غارتگران شرق و غرب بود، اما با پيروزي انقلاب اسلامي در ايران منافع غرب به خطر افتاد كه تا امروز دست به هر اقدامي عليه اين نظام زدهاند به شكست منجر شده است. |