سلام بر رمضان

 

سلام بر ماه میهمانی خدا

باز هم سجاده وشوق دعا

لحظه های سبز بودن باخدا

باز هم عطر گل یاس سپید

یک نیستان ناله وشوروامید

بال دربال نسیم مهربان

می روم تا هفت شهرآسمان

میروم تا مبدا نور سحر

باحضور عشق باشوری دگر

می روم آنجا که دل زیباشود

قطره محو قدرت دریاشود

می روم تا آسمانی تر شوم

غرق نوروشوروبال وپرشوم

می روم تا خویش را پیدا کنم

خویش را در ناکجاپیدا کنم

ای دل اینجا لحظه ی پرواز کو

لحظه های آشنای راز کو

باید اینجا عشق را تفسیرکرد

عشق را در نور حق تکثیر کرد

عشق یعنی یک نماز از جنس نور

از سر اخلاص در وقت حضور

هم نفس بالحظه های ناب ناب

ذره ذره محو نور آفتاب

تا خدا یک لحظه ی سبز دعاست

عاشقی یک فرصت بی انتهاست

رمضان مبارک

التماس دعا

دو تا عینک - مصطفی رحماندوست

دو تا عینک

دو تا عینک به من دادند،
برای خوبتر دیدن
دوتاشان مثل هم، اما
یکی تیره، یکی روشن

*
یکی را می زدم، شب بود
دلی پُر کینه با من بود
و با آن دیگری شب هم
برایم روز روشن بود

*
دلم با هر دو تا عینک
چو سیر و سرکه می جوشید
برای دیدن دنیا
به رنگ زنده می کوشید

*
اگر دیدی دو تا عینک
میان کوچه افتاده
رها کن، چون که باید دید
بدون عینک و ساده