خدايا دلم خيلي گرفته
خدايا دلم خيلي گرفته
آري ديگر دلم از دست همه گرفته
از تمام کساني که کلاهشان براي سرشان گشاد است
از تمام کساني که لباسشان بارکدشان است
از انسان هاي ارزان قيمت
از آدم هاي دو رو نه هزار رو!
از اعتقادهاي حراجي
از ناديدني هاي ديدني!
از متهماني که شاکي اند
از انان که آزادگي را در اسارت بي بند و باري به بند مي کشند
از کوفياني که اهل کوفه نيستند
از کوفياني که براي مهدي (عج)نامه مي نويسند
از تمام آنان که فکر مي کنند کوفيان شاخ داشتند
از تمام آنان که فکر مي کنند طلحه يا زبير يا عمروعاص يا ... دم داشتند
از تمام آنان که دين و سياست را از هم جدا مي دانند
از آنان که شهدا را در موزه گذارده اند
از تمام آناني که بين نماز و نرمش تفاوتي قائل نيستند
از امانت داران خائن
از آنان که درد دلشان را به درد شکمشان فروخته اند
از آنان که بي حجابند
از آنان که خود حجابند
از آنان که تاسوعا و عاشورا را تنها در تقويم جستجو مي کنند و کربلا و کوفه و شام را تنها در نقشه از آنان که کلفتي گردن خود رابيش از تيزي ذوالفقار مي دانند
از خنجرهايي که برپشت مي نشينند
از آنان که نمي بينند و مي گذرند و از انان که مي بينند و مي گذرند
از آنان که حضور همه کس را حس مي کنند جز خدا
از من که منم ، از تو که تويي، من و تو که ما نيستيم و ما که فناي در او نيستيم