جدیدا یک حس عجیب  و غریبی پیدا کردم !!! وقتی بارون می باره خیلی دلم میگیره و  میشینم پا به پای بارون گریه می کنم ، خیلی سخت بود دیروز  هوا بارونی بود . خدارو شکر تا بارون میاد دیگه تاکسی مسافر کش نیست یا  همه دربست  اونم سه برابر قیمت ،‌دیدم هوا خوبه  نم بارونه یک مسیری رو پیاده رفتم که تگرگ  شدید شروع شد موندم زیر بارون با این دل بارونی آب همه جارو برداشت و بندم نمی اومد منم زیر بارون رفتم خیس شدم و از فرصت استفاده کردم تا دلم می خواست اشک ریختم  هیچکس به من نیم نگاهم نمی کرد همه فکر سر پناهی بودند از خیس شدن فرار کنن منم با فراغ آسوده دلمو خالی کردم به مطب دکتر که رسیدم تازه فهمیدم هم موش آبکشیده هستم و هم چشمهام سرخ سرخ ولی دلم آروم شده بود...

‌نمی دونم چرا حس می کنم خدا هم دلش گرفته که اینجوری آسمان می باره .

نمدونم از دست ما آدما با این کارای عجیب و غریبمون که از یادش غافل شدیم یا دل خدارو شکستیم ...!!!!!

خدایا اگه دل تو هم گرفته و اینجوری می باری ؟‌پس ما کجا بریم و درد دلمونو به کی بگیم بازم ممنونیم با این همه کارای عجیب و بدمون بازم منتظر مائی تا بیائیم به سمتت...